تقدیم به تمام زنان سرزمینم

تقدیم به تمام زنان سرزمینم
آتــــــــــــــنــــــــا



، من زنم ، با دردهایِ مانده بر دوشِ خودم
شعر می گویم برایِ بغضِ خاموشِ خودم

خسته از جاری شدن ، در لابه لای سنگها
می روم چون رود بی بستر ، به آغوش خودم

تا نیفتد لکه ای از ننگ بر پیراهنت
زندگی کردم به سختی، زیرِ تن پوشِ خودم
گاهی از دلتنگیِ بی حدِّ شبهایِ دراز
می کشم دستی ، به رؤیایِ فراموشِ خودم

با خودم از عشق می گویم ، ولی نجواکنان
تا مبادا بشنود گوشی ، بجز گوشِ خودم

قهوه یِ چشمت ، سیاه و تلخ بود آنقدر که
اکتفا کردم به تنهایی... به دمنوش خودم...
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به بهترین و مهربانترین مرد زندگیاِدویـــــــــــــــــ...

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدمچشمان تو تاراج غزل بود و ندیدمف...

بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد یا آنکه گدایی محبت شده باش...

بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از همدوتامان غرق تنهایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط