ای دل! چه نشستی،که همه عمر بسر رفت

ای دل! چه نشستی،که همه عمر بسر رفت
عمری که در آن "او" نَبُود،گو به هَدَر رفت

با دیدن روی چو مَه و لذت وصلش
دوری،شده حسرت،که زِ پا تا خودِ سر رفت

یارب! چه بُوَد، عاقبتِ عشق به حرمان
وقتیکه زِ بستان من ،آن گل،به سفر رفت

"حافظ" به شهادت طلبیدم ، که بفرمود;
(اوقات خوش آن بود،که با دوست بسر رفت)

یاران،چه کنم...!؟عاقبتم با رُخ مه روی
چون نیک بدانم،که چو آید،غم ز بر رفت!



"در حسرت دیدار رخت ، خسته ترینم"
"سلطان"...!چه کنم!؟...عمر به اما و اگر رفت...
دیدگاه ها (۲)

عشق را دنیا به نام ما نوشت عاشقم من، عاشق این سرنوشت در کنار...

منم آن در به در کوچه ی عشقی که هنوزوسط خاطره ی کوچه ی دل محب...

کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شبزیر این سقف سیاه که به زیبا...

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وڪیلم دلم بودو حضار جمعی از عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط