خالق، مرا شاعر، تو را شعر آفریده

خالق، مرا شاعر، تو را شعر آفریده
چشمت دو بیتی؛ لب، غزل؛ مویت قصیده

دارد قشون آبی چشمت می آید
روسی برای فارسی لشگر کشیده

اول صدایت میکُشد نازک دلان را
چون سوت موشک بین شهری جنگ دیده

کام یکی از عاشقانت را برآور
یک لب مکیده بهتر از صد لب گزیده

حق میدهد بر مکر و نیرنگ زلیخا
هرکس به عمرش قصه ی یوسف شنیده

یک روز می آیی تو هم مثل ثریا
در پیریِ یک شهریارِ قد خمیده...





علی رکن الدین
دیدگاه ها (۳)

میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبمروز میگردد ز خودرشید دلفروز...

دلم بی تو به این آلونک ِ دلباز راضی نیست به آهنگ بنان بی دلب...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با د...

فواره وار، سربه هوايي و  سربه زيرچون تلخي شراب، دل آزار و دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط