وقتی صدایم میکنی با دستهایت

وقتی صدایم میکنی با دستهایت
از دستهایم میدوم تا دستهایت
آرام ظاهر میشوی در خوابهایم
اول دو چشمت بعد پاها دستهایت
یک تکه از دریا به نام توست بانو
موجیست از امواج دریا دستهایت
از زخمهای سیب بویت می تراود
در سیبها جا مانده حوا دستهایت
قبر تو را مجنون بغل کرده است انگار
از خاک بیرون مانده لیلا دستهایت
رد میکنی با چشمهایت دیگران را
رد میکند افسوس من را دستهایت
از عشق بوی مرگ می آید سرانجام
یا من خودم را میکشم یا دستهایت
دیدگاه ها (۱)

هبوط...."وقتی صدایم میکنی با دستهایتاز دستهایم میدوم تا دسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط