راه رفتم...

راه رفتم...
بغض کردم...
زیر باران ترشدم...
هی به یاد آوردمت...
ویران و ویران‌تر شدم...
یادم آمد خاطراتی را که با هم داشتیم...
هی پریشان‌تر...
پریشان‌تر...
پریشان‌تر شدم...
دیدگاه ها (۱۸)

#خاص #بینظیر

‍ خردادِ عزیز!خوش آمدی...با این که می‌دانم در کوله‌ات، چیزی ...

#و منبه پایان خوشِ قصه باور دارم!

دلگرمی یعنیشش دانگِ آغوشت    بخورد تا ابد به نامم

رفتم تو پینترست چرخیدم اناتومی یاد بگیرم عصبی شدم گوشیو پرت ...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

خاطرات ایمیلیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط