گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال

گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی
این چه رازی است که در چشم تو باید گم شد
باید انگشت نمای تو و این مردم شد
به گمانم دل من باز شقایق شده ای
کار از کار گذشته است تو عاشق شده ای
تو کجایی و منِ ساده ی درویش کجا؟
تو کجایی و منِ بی خبر از خویش کجا؟
در دلم این عطش کیست خدا می داند
عاشقم دست خودم نیست خدا می داند
عاشق چشم تو هستم و ز من بی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری
دیدگاه ها (۱)

نگاهت چون شراب ناب خیامدل از من می برد آرام آرامبه گیسوی کمن...

مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارممهمان قلب من باش، مان...

دوست می دارم "میتوان در بازوان چیره ی یک مردماده ای زیبا و س...

گاهی حتی با دلتنگی هایت هملجبازی می کنیتمام ثانیه هایت هم که...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

#دلی

#کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط