یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود

یه رفیق داشتیم خیلی مذهبی بود
یه بار میخواست بیاد خونمون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
انقد دم در گفت یالله آخرش بابام داد زد پدرسگ بیا تو منم چادر سرمه !
دیدگاه ها (۱)

از همان کودکی اسیر زود باوریهایمان شدیم و گرنه کدام روباه پن...

;-)

رفتم آرایشگاهآرایشگره پرسید کوتاش کنم؟گفتم مگه میتونی بلندش...

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ...ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺭﺍﺑﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﻨ...

من بیرون بودم بازی رو ندیده بودم بعد سر اول گل هم یه بنده خد...

بچه ها میخولم یه خاطره خیلی خنده دار براتون تعریف کنم.... آم...

صبح که بیدار شدم دیدم مامانم داره گریه میکنه رفتم پیشش و ازش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط