هنوزم تب دست تو چیدنی است
هنوزم تب دست تو چیدنی است
غزل در هوای تو روییدنی است
هنوزم دلم محو چشمان توست
که این حادثه تا ابد دیدنی است
نجیبی و نبض دلم دست توست
نباشی، دلم بی تو پژمردنی است
فقط با تو اینگونه من شاعرم
فقط با تو این شعرها ماندنی است
من عمریست چشم تو را زیستم
هنوزم هوای تو باریدنی است
مرا تا به درگاه دریا ببر
مرا تا به آنجا که دل بردنی است
تو سهم منی ، من نصیب توام
بهارا! تو باشی خزان رفتنی است ...
غزل در هوای تو روییدنی است
هنوزم دلم محو چشمان توست
که این حادثه تا ابد دیدنی است
نجیبی و نبض دلم دست توست
نباشی، دلم بی تو پژمردنی است
فقط با تو اینگونه من شاعرم
فقط با تو این شعرها ماندنی است
من عمریست چشم تو را زیستم
هنوزم هوای تو باریدنی است
مرا تا به درگاه دریا ببر
مرا تا به آنجا که دل بردنی است
تو سهم منی ، من نصیب توام
بهارا! تو باشی خزان رفتنی است ...
- ۷۷۴
- ۱۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط