عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی‌

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی‌

 بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی‌


 یک آسمان پرندگی‌ام دادی و مرا

 در تنگنای «از تو پریدن‌» گذاشتی‌


 وقتی که آب و دانه برایم نریختی‌

 وقتی کلید در قفس من گذاشتی‌


 امروز از همیشه پشیمان‌تر آمدی‌

 دنبال من بنای دویدن گذاشتی‌،


 من نیستم‌... نگاه کن‌; این باغ سوخته‌

 تاوان آتشی است که روشن گذاشتی‌


 گیرم هنوز تشنه‌ی حرف تواَم ولی

 گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی‌؟


 آلوچه‌های چشم تو مثل گذشته‌اند

 اما برای من دل چیدن گذاشتی‌؟


 حالا برو، برو که تو این نان تلخ را

 در سفره‌ای به سادگی من گذاشتی



# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

کجا به من رسیده ای کجای این زمان؟که شور عشق مرده در من ای عز...

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل نداردب...

مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد مانند من، مانند من چشمی به در...

سلام ، صبح همگی بخیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط