ی و
ܢܚߊیܘ ߊܨ ܝوܢܚ݅ـܔ
p³(last part)
_زن داداش...بیا بیمارستان
سریعا خودش را به آدرس بیمارستان رساند
با عجله به سمت جیمینی که بی جان روی برانکارد افتا ه بود دوید.
_جیمین.. گفتم این شغل و ول کن. لعنتی چرا هیچوقت به حرفم گوش نمی کنی؟!
_ملودی..
_جانم!
_متاسفام... تنونستم تا آخرش بمونم.
فراموشم نکن.. خب؟
بغض کرد سعی کرد با اخم پنهانش کنه:
_خفه شو جیمین..تو حق نداری جایی بری. بدون من نمی تونی
هردو یک حس داشتند
"درد"
اما نه فقط جسمی
روح آن دو به هم متصل بود
.. هردو درد کشیدند
و هردو بغض کردند
جیمین خندید ولی از خوشحالی؟ نه!
_اول بهم قول بده دخترک خنگ
_نه قول نمی دم.. ولم می کنی
دستش را جلو برد و اشک های ملودی را پاک کرد.
_من همیشه توی قلب مهربونت می مونم.. وقتم داره تموم میشه ملودی.
قول میدی!؟
بغض ملودی به هق هق تبدیل شد؛
_قول می دم.. اما اینو بدون
من بدون تو مرده ی متحرکم
تنها کارم نفس کشیدنه
_متاسفام... بخاطر همه چیز
بخاطر اینکه وابسته کردم و عاشقت شدم
بخاطر اینکه تا آخرش نبودم!
_عاشقتم
_منم دوستت دارم... نیمه ی زندگیه من!
دستاش از دست دخترک جدا شد..
صدای بوق دستگاه همه چیز را ثابت کرد
اینکه دیگر جیمین نبود تا سختی ها را برایش آسان کند
تا خاطره بسازند
تا هر هفته در همان کافه ی همیشگی با هم شعر بنویسند
جیغ کشید..
داد زد...
التماس کرد..
اما دیگر جیمین نبود که بگه گریه نکن!
--------------------------
𝑀𝑜𝑛𝑑𝑎𝑦:
_همیشه هستی؟
_تا آخر
𝑇𝑢𝑒𝑠𝑑𝑎𝑦:
_من می ترسم
_من پیش توام
𝑊𝑒𝑑𝑛𝑒𝑠𝑑𝑎𝑦:
_خستم
_من خستگیت و برطرف میکنم
𝑇ℎ𝑢𝑟𝑠𝑑𝑎𝑦:
_از پسش بر نمیام
_تا وقتی من هستم میتونی!
𝐹𝑟𝑖𝑑𝑎𝑦:
_بلد نیستم
_یادت میدم
𝑆𝑎𝑡𝑢𝑟𝑑𝑎𝑦:
_این تکه رو یادم نیست
_باهم کار می کنیم
𝑆𝑢𝑛𝑑𝑎𝑦:
_قدم بهش نمی رسه
_بیا روی کولم!
ߊو ިܦ̇ࡅ߳ߺߺܙ ߊܩߊ ܟܿߊطܝܚ݅ܓ ܢ̣ܘ یߊܥ ܟܿیܠܨ ܣߊ ܩߊܝ̇ߺܥ
p³(last part)
_زن داداش...بیا بیمارستان
سریعا خودش را به آدرس بیمارستان رساند
با عجله به سمت جیمینی که بی جان روی برانکارد افتا ه بود دوید.
_جیمین.. گفتم این شغل و ول کن. لعنتی چرا هیچوقت به حرفم گوش نمی کنی؟!
_ملودی..
_جانم!
_متاسفام... تنونستم تا آخرش بمونم.
فراموشم نکن.. خب؟
بغض کرد سعی کرد با اخم پنهانش کنه:
_خفه شو جیمین..تو حق نداری جایی بری. بدون من نمی تونی
هردو یک حس داشتند
"درد"
اما نه فقط جسمی
روح آن دو به هم متصل بود
.. هردو درد کشیدند
و هردو بغض کردند
جیمین خندید ولی از خوشحالی؟ نه!
_اول بهم قول بده دخترک خنگ
_نه قول نمی دم.. ولم می کنی
دستش را جلو برد و اشک های ملودی را پاک کرد.
_من همیشه توی قلب مهربونت می مونم.. وقتم داره تموم میشه ملودی.
قول میدی!؟
بغض ملودی به هق هق تبدیل شد؛
_قول می دم.. اما اینو بدون
من بدون تو مرده ی متحرکم
تنها کارم نفس کشیدنه
_متاسفام... بخاطر همه چیز
بخاطر اینکه وابسته کردم و عاشقت شدم
بخاطر اینکه تا آخرش نبودم!
_عاشقتم
_منم دوستت دارم... نیمه ی زندگیه من!
دستاش از دست دخترک جدا شد..
صدای بوق دستگاه همه چیز را ثابت کرد
اینکه دیگر جیمین نبود تا سختی ها را برایش آسان کند
تا خاطره بسازند
تا هر هفته در همان کافه ی همیشگی با هم شعر بنویسند
جیغ کشید..
داد زد...
التماس کرد..
اما دیگر جیمین نبود که بگه گریه نکن!
--------------------------
𝑀𝑜𝑛𝑑𝑎𝑦:
_همیشه هستی؟
_تا آخر
𝑇𝑢𝑒𝑠𝑑𝑎𝑦:
_من می ترسم
_من پیش توام
𝑊𝑒𝑑𝑛𝑒𝑠𝑑𝑎𝑦:
_خستم
_من خستگیت و برطرف میکنم
𝑇ℎ𝑢𝑟𝑠𝑑𝑎𝑦:
_از پسش بر نمیام
_تا وقتی من هستم میتونی!
𝐹𝑟𝑖𝑑𝑎𝑦:
_بلد نیستم
_یادت میدم
𝑆𝑎𝑡𝑢𝑟𝑑𝑎𝑦:
_این تکه رو یادم نیست
_باهم کار می کنیم
𝑆𝑢𝑛𝑑𝑎𝑦:
_قدم بهش نمی رسه
_بیا روی کولم!
ߊو ިܦ̇ࡅ߳ߺߺܙ ߊܩߊ ܟܿߊطܝܚ݅ܓ ܢ̣ܘ یߊܥ ܟܿیܠܨ ܣߊ ܩߊܝ̇ߺܥ
- ۹.۸k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط