من مانده ام و یک فنجان چای در دستم

من مانده ام و یک فنجان چای در دستم
یک فنجان چای هم روی میز
درست روبروی صندلی خالی تو !
چای هایی که سرد می شوند ،
و منی که به هوای آمدنت، گرمشان می کنم !
من مانده ام و فنجان غصه دار چای ای که،
لحظه شماری می کند،
برای بوسیده شدن با لب های تو !
من که هیچ ...
به خاطر این فنجان چای هم نمی آیی ؟
دیدگاه ها (۱)

شبی در انتظار عاشقانهمیان غربت تنهای خانهباز من و دلواپسی ها...

وای باران،  باران،  شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

میگویی لبخند بزن تا عکس زیباتری بیفتدمیخواهم بعدا هر وقت به ...

#کپشن

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

💙💙💙💙💙هنوز هم وقتی به نقطه‌ای خیره می‌شم، ناخودآگاه دنبالِ تک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط