بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد پنجاه پنج🍷🔪


آروم از اتاق پرو بیرون رفتم
روی نگاه کردن به بقیه رو نداشتم

لباسی که تنم بود موقع کارای کوروش حالا روی دست کوروش بود

به فروشنده نگاه کرد
یه رنگ مشکی دیگه ام از این می‌خوایم

نگاه های فروشنده منظور دار بود
خجالت می‌کشیدم

حتما فهمیده بود چه خبره
باشه ای گفت و رفت بیاره

حتی دیگه نمیتونستم به کوروشم نگاه کنم
دلم گریه میخواست
از شدت خجالتی که امروز بهم وارد شد

صداش کردم
+کوروش

هومی گفت
_برم بیرون حساب کنی بیای؟

+نه!
با جدیت اینو گفت و با اومدن فروشنده چرخید
ولی من کی به حرف کسی گوش داده بودم

تاب و توان نگاه های بقیه رو نداشتم

برای همین سمت بیرون قدم برداشتم
از اون مکان لعنتی زدم بیرون

آخ
کاش زمین اتاق پرو کثیف نشده باشه...

قلبم هنوزم محکم میکوبید
دستی به لباسم از پشت کشیدم

حس عجیبی داشتم
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد پنجاه شیش🍷🔪انگار که همه میدونستن چیکار ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد پنجاه هفت🍷🔪بلاخره چند نفر رفتن جلو و جد...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد پنجاه چهار🍷🔪با کاری که میکرد نفس نفس می...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد پنجاه سه🍷🔪آروم زمزمه کردم +میشه بری بیر...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹⁸میران ویوقرار بود که امروز من...

Part:61. #ریاست.عشق𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط