رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخش
رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخش
بر دلم پس لرزه هایی ماندگار از تب ببخش
کل دنیا را ببخشم تا زنی پلکی به من
آسمانها زیر پایت ، بر سرم کوکب ببخش
خون ِ دلها میکشم تا با غزل رسوا شویم
من که از عشقت بگویم، شعر خود مطلب ببخش
دین و ایمانم فراری می شوند از ناز ِ تو
کرده ای تاراجم ، از خود لقمه ای مذهب ببخش
کافری کردی به جانم، فکر ِ خونریزی نباش
راه ِ دوری رفته ای، ای صبر ِ بی ایوب ِ من
جرعه ای از بهترین ایوب را امشب ببخش
زیر باران خیس غم، ارکیده ای با لب ببخش
بر دلم پس لرزه هایی ماندگار از تب ببخش
کل دنیا را ببخشم تا زنی پلکی به من
آسمانها زیر پایت ، بر سرم کوکب ببخش
خون ِ دلها میکشم تا با غزل رسوا شویم
من که از عشقت بگویم، شعر خود مطلب ببخش
دین و ایمانم فراری می شوند از ناز ِ تو
کرده ای تاراجم ، از خود لقمه ای مذهب ببخش
کافری کردی به جانم، فکر ِ خونریزی نباش
راه ِ دوری رفته ای، ای صبر ِ بی ایوب ِ من
جرعه ای از بهترین ایوب را امشب ببخش
زیر باران خیس غم، ارکیده ای با لب ببخش
- ۱.۷k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط