یه روز جوانی از یک بزرگی پرسید.چرا وقتی دنیا فانیست همه د

یه روز جوانی از یک بزرگی پرسید.چرا وقتی دنیا فانیست همه دنبالش میدوون. وقتی پول تو این دنیا جا می مونه همه دنبالش هست ..آدم بخاطر پول دوستش را دشمن می بیند .آن بزرگوار از جیبش یه بسته کبریت درآورد و 3 تاشو گرفت ودوباره 2 تاشو گذاشت داخل کبریت واون یکی رو از وسط نصف کرد با اون نوک تیز چوب کبریت لای دندوناش رو تمیز کرد و ..............
..
..
گفت من چه میدونم..
دیدگاه ها (۴)

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

dark life = 27

شاهکاری به نام دروغ

بهار بدون تو

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}پارت سهیه سال تموم بدون اینکه مایکی ...

شب التیام.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط