آدم عجیبی میشوم

آدم عجیبی میشوم
تو را که می‌بینم روی زمین انگار راه نمیروم
درونم زلزله ای چند ریشتری می آید که کسی لرزشش را نمی بیند
مثل سوار شدن روی یک ترن هوایی
هیجان ، شادی ، غم ، ترس
همه با هم سراغم می آید
تو را میبینم اما انگار دارم خواب میبینم
زمان از دستم در میرود اما مدام ساعت را نگاه میکنم تا وقت رفتنت نرسیده حرفهایی که ردیف کرده ام در فکرم از قبل برایت بگویم
اما دریغ از حرف زدن
به زور جلوی لکنت زبانم را میگیرم
حق داری که گلایه کنی چرا حرفهایی که میزنی را فراموش کرده ام
گوش میکنم باور کن همه را گوش میکنم اما چیزی نمیشنوم
نمیفهمم
به محض اینکه می آیی مدام میخواهم خودم را در آینه ورانداز کنم که نکند زیر چشمانم سیاه باشد نکند رنگ گونه ام زیادی سرخ شده باشد
نه لحظه را حس میکنم نه دقایق را
این عاشق شدن دقیقا شبیه یک بیماری ناشناخته است
ای کاش مسری بود
به تو انتقال میدادم این بیماری را
راستش خیلی سخت است اینکه میفهم تمام این احساسات را تو نداری
اگر تو هم عاشق بودی راحت تر میتوانستم در کنارت بنشینم
اما اگر خودم را کنترل نکنم به سلامت عقلم شک خواهی کرد
باید عاشق باشی تا بفهمی منظورم چیست.....
دیدگاه ها (۴۶)

د و س ت م ی د ا ر م تو م...

از آن دخترهای لوسی نبودم که هر شب با قصه خوابم ببرد یاهر شب ...

شنبه ها من هستم و یک خونه و دوباره روز از نو و نبودنت از نو ...

دل بستن سخت استودل کندن سخت ترفراموش کردنت هم مثل ترک سیگارب...

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که هر لحظه‌اش می‌تواند آخرین لحظه...

فال ۱۱ فروردین....

برای فال اختصاصی دایرکت پیام دهید.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط