رانداخر

☆رانداخر☆
part 10

ات: داخل این فکرا بودم و روی تخت دراز شدم و خوابم برد........ باحس کردن دستی به بدنم بیدار شدم شچمامو باز کردم و چندبار پلک زدم که دیدم جونگکوکه و دستش رو دورم حلقه کرده شوکه نگاش، کردم... ولب زدم: دستتو بردار

جونگکوک: چه عجب بیدار شدی؟ دستم برات مزاحمت ایجاد میکنه؟

ات: اره
جونگکوک: ولی من راحتم
ات: هییی بدن خودمه ولم کن
جونگکوک: بدن توعه؟ میخوای بهت نشون بدم بدن کیه
ات: اخخ پس منحرف هم هستی
جونگکوک: تادلت بخواد
ات: چرابا کلویی جونت حال نکردی جئون
جونگکوک: خوشم از اندامش نیومد ولی تو دیونه کننده ای دختر
ات: خدایا.... ولم کن تا شربه پانکردی
جونگکوک: ولی من میخواستم امشب حا. ملت کنم
ات: هعععععع من پ. ری. ودم مرد
جونگکوک: اه لعنت بهش
ات: هووو اگه من عادت نشم پچه تو نمیاد به دنیا مردک
جونگکوک: ات
ات: هوم
جونگکوک: دوست دارم خیلی
ات: چ.... چی؟
جونگکوک: بهت علاقه دارم واقع میخوام دوست داشته باشم
ات: دوسم داره؟ من چی؟ این عشق یک طرفه؟ هوففففففففففف؟

جونگکوک: ات جوابت چیه؟
ات: نمیدونم........ خب ببین منـ.......... باقرارگرفتن لبش روی لبم حرفم قطع شد بوسه ی گرمی داشت و مک های عمیقی میزد منم هم کاری کردم ی حس هایی بهش دارم ولی مطمئن نیستم بعد از چند مین ازم جدا شد
دیدگاه ها (۲)

امروز جونگکوک خیلی نانازشده بود هییییی ما نبودیم هعییییییییی

☆راند اخر☆part 11ات: ازهم جداشدیم برای چند لحظه بهش خیره شدم...

سیسی ها پروفایل تغییر کرد

☆راند اخر☆part 9ات: منم ناخداگاه بغلش کردم و خوابم برد.... و...

ددی جئون جونگکوک: میشه پیش من بخوابیات: مطمئنم فردا اگه بیدا...

☆راند اخر☆part 5جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط