اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست

اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست
یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم
اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی
به گمانم که کمی پیر شدی، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی
وقت بازی تو خودت شیر شدی، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود
که در این معرکه درگیر شدی، حرفی نیست
دیدگاه ها (۰)

گاهی خدا می‌خواهد با دست تو، به دیگران کمک کند وقتی دستی را ...

خون آشام بودن هم سختی های خودشو داره ..

تک پارتی درخواستیشخصیت: سائهویو راوی: اون روز تیم ی بازی داش...

meaning of life part 2خیلی ذوق داشتی پس زنگ زدی به خواهرت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط