من انجایی که باید گریه میکردم خندیدم

من انجایی که باید گریه میکردم ، خندیدم
و انجایی که باید میخندیدم ، گریه کردم
شب هایی که باید میخوابیدم ، بیدار ماندم
و روزهایی که باید بیدار میماندم ، خوابیدم
جاهایی که باید فریاد میزدم ، سکوت کردم
و جاهایی که باید سکوت میکردم ، فریاد زدم
زمانی که باید چیزی یا کسی را دوست داشته باشم ، نداشتم
و زمانی که باید دوست نداشته باشم ، داشتم
جایی که باید ریسک میکردم ، نکردم
و جایی که باید ریسک نمیکردم ، کردم
هنگامی که باید زندگی میکردم ، مُردم
و زمانی که باید میمردم ، زندگی کردم
من با این همه تناقض فهمیدم
دیگر
هیچ چیز سرجایش نیست
" من " جایی که باید باشم نبودم... #ندا_ر
دیدگاه ها (۱)

و فهمیدم برای آدم‌های دوست داشتنیِ زندگیم، چقدر دوست نداشتنی...

ترسون و لرزون، پا‌ گذاشتم وسط ِ زمینی که خیلی وقته واسه شروع...

نمی‌شود با کسی که تو را فراموش کرده دوباره دوست شوی. تا آخر ...

‏یه مدت که از دردات بگذره...‏دوزِ دردا و تلخیا و شکست ها که ...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت آخردکتر: خوشبختانه خطر رفع شده....

راستش هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که تمام چیزایی که یه روز ...

سبک سیاه زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط