𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟐
دستمو نمایشی گوشه لبم گذاشتم و آروم گفتم:
ورا: بعداً منظورمو میفهمید!
و با یه چشم غرهای از کنارشون رد شدم
هه..
این کثافت های تازه وارد هنوز منو نمیشناسن فکر کنم
کاش میتونستم اون خروس جنگی رو بگیرم تک تک موهاشو با دستای خودم بکشم
و اون یکی که قیافش مثل گو*ه میمونه رو بکنم تو دستشویی-
آروم باش ورا..
آروم باش
بهتره برم تو مدرسه یکم بگردم تا یکم حال و هوام عوض شه..
و یه از طرف دیگه هم میتونم بیشتر با مدرسه آشنا شم..
به راهرو اصلی مدرسه رفتم
همون جایی که هیچ چیزی بجز دیوارای خاکستری که با سنگ های خاکستری درست شده بودن و اونجا خیلی قشنگ بود
دقیقا مثل اون قصر های قدیمی که با سنگ ها میساختن..
خیلی وایب خوبی میده..
خوشم اومد از اینجا..
اینجا خیلی سکوت بود در حدی صدای قدمهام رو خودم میشنیدم
داشتم توی راهرو آروم قدم میزدم
و همه جا رو با جزئیات نگاه میکردم
این مدرسه اون حدی که فکر میکردم قدیمی نبود
چیزی که درمورد این مدرسه میدونم
این بود که این مدرسه در سال ۲۰۱۴ تشکیل شده
دقیقا دو سال بعد اینکه اون دو گرگینه دیپی کثافت تشکیل شدن
طبق چیزایی که میدونم دیوارهای دورتادور مدرسه با سنگ های قدرتمند و کمیابی به نام «سولاکس Solax» ساخته شدن..
و این سنگ در حدی محکمه که حتی قدرت اون دو گرگینه دیپی بهش نمیرسه و به راحتی نمیتونن بشکننش
و اینم بگم..
این سنگ بوی خاصی داره
این بو برای انسان هایی که روح خاصی دارن بسیار خوبه..
اما برای گرگینه ها..
حس بدی میده و باعث میشه از این بو فرار کنن
پس امکان نداره توی این مدرسه گرگینه ای که خودشو به شکل انسان کرده، وجود داشته باشه
در حال قدم زدن توی راهرو بودم که جای عربده یه پسر رو شنیدم:
ـ من بهت گفتم که حوصله تورو ندارم!
صدای عربدش خیلیییی بلند بود در حدی در راهرو اکو شد
نمیدونم چرا اما این عربده برام آشنا میومد
نکنه....
این جونگکوکه ؟!
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟐
دستمو نمایشی گوشه لبم گذاشتم و آروم گفتم:
ورا: بعداً منظورمو میفهمید!
و با یه چشم غرهای از کنارشون رد شدم
هه..
این کثافت های تازه وارد هنوز منو نمیشناسن فکر کنم
کاش میتونستم اون خروس جنگی رو بگیرم تک تک موهاشو با دستای خودم بکشم
و اون یکی که قیافش مثل گو*ه میمونه رو بکنم تو دستشویی-
آروم باش ورا..
آروم باش
بهتره برم تو مدرسه یکم بگردم تا یکم حال و هوام عوض شه..
و یه از طرف دیگه هم میتونم بیشتر با مدرسه آشنا شم..
به راهرو اصلی مدرسه رفتم
همون جایی که هیچ چیزی بجز دیوارای خاکستری که با سنگ های خاکستری درست شده بودن و اونجا خیلی قشنگ بود
دقیقا مثل اون قصر های قدیمی که با سنگ ها میساختن..
خیلی وایب خوبی میده..
خوشم اومد از اینجا..
اینجا خیلی سکوت بود در حدی صدای قدمهام رو خودم میشنیدم
داشتم توی راهرو آروم قدم میزدم
و همه جا رو با جزئیات نگاه میکردم
این مدرسه اون حدی که فکر میکردم قدیمی نبود
چیزی که درمورد این مدرسه میدونم
این بود که این مدرسه در سال ۲۰۱۴ تشکیل شده
دقیقا دو سال بعد اینکه اون دو گرگینه دیپی کثافت تشکیل شدن
طبق چیزایی که میدونم دیوارهای دورتادور مدرسه با سنگ های قدرتمند و کمیابی به نام «سولاکس Solax» ساخته شدن..
و این سنگ در حدی محکمه که حتی قدرت اون دو گرگینه دیپی بهش نمیرسه و به راحتی نمیتونن بشکننش
و اینم بگم..
این سنگ بوی خاصی داره
این بو برای انسان هایی که روح خاصی دارن بسیار خوبه..
اما برای گرگینه ها..
حس بدی میده و باعث میشه از این بو فرار کنن
پس امکان نداره توی این مدرسه گرگینه ای که خودشو به شکل انسان کرده، وجود داشته باشه
در حال قدم زدن توی راهرو بودم که جای عربده یه پسر رو شنیدم:
ـ من بهت گفتم که حوصله تورو ندارم!
صدای عربدش خیلیییی بلند بود در حدی در راهرو اکو شد
نمیدونم چرا اما این عربده برام آشنا میومد
نکنه....
این جونگکوکه ؟!
ادامه دارد...
- ۱.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط