اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم
که هر شب پشت یک شیشه، برایت اشک می ریزم

زمستانم، مرا یلدا نشین چشم هایت کن
که از باران فراوانم، که از مهتاب لبریزم

غزل می خوانم امشب، بیت در بیتش تویی انگار
تویی آن شاه بیتی که به پایش شعر می ریزم

بیا امشب کنارم،عشق دم کردم،بزن بر دف
وَ مولانا بشو تن تن بخوان، من شمس تبریزم

شرابی از لبت می جوشد و مستم کن از عطرت
بکش آغوش ،روحم را که شبگردی غم انگیزم

بیاور گیسوانت را رها کن روی دوش باد
که از گل های نیلوفر درین دنیا بپرهیزم

دلم مانند طفلی راه گم کرده پریشان است
کمک کن تا ازین پس کوچه ها آرام برخیزم

"همه کارم زِ خود کامی به بد نامی کشید آخر"
که یلدایی دگر آمد، برایت اشک می ریزم
دیدگاه ها (۱)

تو آخر احساسی و سرچشمه خوبیمن ساده دلی اهل خراسان جنوبیتو نا...

گوشِ عاشق تَشَرِ یار شنیدن بلد استمرغِ طوفان دلِ امواج پ...

گاهی اوقات قرارست که در پیله ی درد،نم نمک " شاپرکی " خوشگل و...

چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت ، اگر هر کسی به اندازه ی صداقتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط