خداوندا نمیدانم

خداوندا نمیدانم
در این دنیای وانفسا
کدامین تکیه گه را تکیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمیدانم خداوندا!
در این وادی که عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد
کدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمیدانم خدوندا!
به جان لاله های پاک و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده
پناهم ده
امیده ده خداوندا!
که دیگر ناامیدم من
و میدانم که نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمباراست و لیکن من نمیدانم...
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد
ومیدانم که آخر بغض پنهانی مرا بی جان وتن سازد
چرا پنهان کنم در دل؟
چرا با کس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فکر خویش و در خویشند.گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها؛ چرا یاری ندارم من.که دردم را فرو ریزد.
دگر هنگام ترکیدن این درد پنهان است
خدوندا نمیدانم
نمیدانم
و نتوانم به کس گویم!
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم
دلی بی آب و گل دارم
به پوچی ها رسیدم من!
به بی دردی رسیدم من!
به این دوران نامردی رسیدم من!
نمی دانم.نمی گویم. نمی جویم.نمی پرسم.
نمی گویند.نمی جویند.
جوابی را نمیدانم.
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمیگویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
کلام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده؛ امیدم ده
خدایا بترکان این غم دل را
ویا در هم شکن این سد راهم را
که دیگر خسته از خویشم
که دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم و با خود میکنم نجوای پنهانی
که شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست!
و در مانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاک ذات پاکت را نیازی جاودانش هست!!
دیدگاه ها (۳۲)

هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم ، عشق ...

جاده ها‌ لبریز از دلخستگی...... بس که بغض عابران در جا...

همیشـه سـکوت نشـانه تائـید حـرف طـرف مقـابل نیسـت ، گاهـی نش...

هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط