پارت بیست و یکم

#پارت بیست و یکم...

نقره : گفت تو دیگه برده این خونه نیستی و صاحب تو کس دیگه ای هست پس حق رفت و اومد تو این خونه رو نداری به چه جراتی اومدی توی این اتاق ....
بی توجه به حرف های مفتی که این نقره در حال تلاوتش بود لباسم رو عوض کردم و نقره رو کنار زدم و به سمت پایین پله ها رفتم همین که رسیدم کارن رو مشغول صحبت به یه پسر هم سن و سال خودش دیدم بهش نگاهی کرد قیافه معولی ولی جذابی داشت ...
کناری ایستادم تا این که حرفشون تموم شه بعد از چند دقیقه انگاری حرفشون تموم شد کارن به سمت من اومد و اون پسر هم به سمت شهاب رفت و با اون شروع به صحبت کرد کارن بهم که رسید فقط به ارومی گفت :
دنبال راه بیوفتی زمزمه کرد و به سمت در خروجی سالن رفت
منم شبیه جوجه اردک خوشگل ( اصلا هم اعتماد به سقف ندارم) دنبالش راه افتادم بعد از چند دقیقه متوجه حضور کسی کنارم شدم سر که بلند کردم همون پسری رو که داشت پایین پله ها با کارن حرف می زد رو دیدم تعجب کردم ولی خوب جرئت سوال پرسید از اون کوه یخ رو نداشتم که مگه اینم می خواد با ما بیاد به سمت پشت ویلای لوکس شهای رفتیم کلی ماشین خارجی اون جا پارک بود فک کنم مال مهمون ها بودن پشت سر کارن به سمت ماشین لیموزین سفید رنگی رفتیم کف با دیدن ماشین برید پسر که با من همراه بود پا تند کردو زود تر به سمت ماشین حرکت کرد و در ماشین رو برای کارن باز کرد ...
خیره موندم به در ماشین که به جایی که رو به پایین باز بشه رو به بالا باز شد کارن رفت نشست داخل ولی من الان چه کنم ...
کجا باید می رفتم نگاه سوالی به راننده انداختم که به داخل اشاره کرد داخل که رفتم دیگه باید فکن رو روی زمین جمع میکردن چه خوشگل بود خدا بیا ما چه جوری زندگی میکنیم این ها چه جوری....
هی خدا کرمت رو شکر....
رو اولین صندلی کنار در نشستم سرم پایین بود و با بند شالم بازی می کردم بعد از چند دقیقه ماشین راه افتاد اوایل سنگینی نگاهی رو حس می کردم ولی بعد از چند دقیقه دیگه انگار بهم نگاه نکرد سرم رو اروم بالا اوردم که دیدم چشماش بسته و لم داده رو صندلی واقعااین حجم از آرومی من بعید بود منی که تو خونه یه جا بند نبودم ...ولی نمی دونم چرا ازش به شدت حساب می بردم انگار با چشماش خلع صلاح میشدم همین طوری تو فکر بودم که....
با شنیدن صداش از ترس هینی گفتم....
منو خوردی تموم شدم .....
من گیج بهش نگاه کردم که متوجه نگاه سوالی من شد و گفت :دو ساعته به من زل زدی دختر ...
شرمنده سرم رو پایین انداختم و به زور گفتم:
ببخشید حواسم نبود واقعا تو فکر بودم....
پوزخندی زد و دوباره چشماش بست دیوونه ....
همین طوری داشتم جد و اباد شهاب رو مورد تبرک فوحش هام قرار می دادم که ماشین متوقف شد کمی بعد در باز شد و اول کارن بعد من پیاده شدیم با دیدن خونه باغ روبه روم کف کردم.....
دیدگاه ها (۹)

#پارت بیست و دوم...همین که چشمم به خونه افتاد واقعا کف کردم ...

#پارت بیست و سوم....تو فکر جواب دادن به این سوال های جور وا ...

#پارت بیستمسرم رو که برگردوندم همون پسره رو دیدم که با شهاب ...

#پارت نوزدهمکه به در که رسید صدای داریوش پدر جانان رو شنید ک...

این چی بود دیگه ! درگیری مسلحانه بین داماد و پدرزن و برادرزن...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط