نه میترسم از رفتنش ، نه عذاب میدهد مرا نبودنش ، وقتی که ا
نه میترسم از رفتنش ، نه عذاب میدهد مرا نبودنش ، وقتی که او همیشه هست و خواهد ماند در قلبم
وقتی دنیا را دارم ، وقتی از همه دنیا او را دارم ، وقتی که از او قلبی دارم که برای من به اندازه همان دنیا میتپد ، دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست جز بودنش …
و اینبار از او گفته ام ،چون که او خودش میداند چقدر دوستش دارم…
با صدای خنده هایش ، آه که آن لبخند روی لبانش ، آن چشمهای زیبایش ، مرا دیوانه کرده است
و من دیوانه نه حسرتی را دارم ، نه آرزو به دل مانده ام ، نه نیاز دارم به کسی ، نه خیره میمانم به هر ناکسی ، وقتی او همه کس من است و همان آرزوی من!
وقتی دنیا را دارم ، وقتی از همه دنیا او را دارم ، وقتی که از او قلبی دارم که برای من به اندازه همان دنیا میتپد ، دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست جز بودنش …
و اینبار از او گفته ام ،چون که او خودش میداند چقدر دوستش دارم…
با صدای خنده هایش ، آه که آن لبخند روی لبانش ، آن چشمهای زیبایش ، مرا دیوانه کرده است
و من دیوانه نه حسرتی را دارم ، نه آرزو به دل مانده ام ، نه نیاز دارم به کسی ، نه خیره میمانم به هر ناکسی ، وقتی او همه کس من است و همان آرزوی من!
- ۶۸۶
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط