دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمید

دل دادم و دل بستم و دلدار نفهمید
رسوای جهان گشتم و آن یار نفهمید


عمریست که بر انجمنی غـــم گســـارم
غم دیدم وغم خوردم وغمخوار نفهمید


بــر دایـره ثابـت چشـمـــان خـمــارش
مجـــذوبم و آن عاشق پــرگار نفهمید


خیــس است ز اشکم دفتــر شعــرم
حزن غــزلم دیده و زنـــهار نفهمید

لبخند و نگاه و نفسش جمله همه گل
باغبان شدم و صاحب گلزار نفهمید

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

تا قبل از مواجهه با آغوشش گمان می‌کردمآغوش فقط در برگرفتن دو...

بوسه بر لب‌های تو گر شیخ را اخمو کندمن مصرّم خم به ابرویش بم...

خوشا شانه که چنگ در گیسوی تو دارد خوشا شانه که بر دوش گیسوی ...

هرچه شب در من به پند و نصیحت نشست، ولی منباز به شب آموختم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط