True Love①

True Love①
(عشق واقعی)

مکان: بار
ا/ت:من باید برم خونه دیروقته پدربزرگ و مادربزرگم نگرانم میشن
جونگی: نه هنوز ساعته ۱۱ هست خانم پرستار تو امشب رو اوکی کردی که با ما باشی
ا/ت: اما من فردا صبح زود شیفت دارم باید برم
یونا: ا/ت نرو
ا/ت: باشه بذار به پدربزرگ و مادربزرگم زنگ بزنم
یونا: باشه زنگ بزن بیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ا/ت:
نام: پارک ا/ت
سن: ۲۳ ساله
شغل: پرستار
دوست صمیمی: یونا
دوست پسر: ندارد*
نکته:پدر و مادرش رو از بچگی از دست داده و با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی میکنه)

(یونا:
نام: لیم یونا
سن: ۲۳ ساله
شغل: پرستار
دوست صمیمی: ا/ت
دوست پسر: جونگی)

(جونگی:
نام: لی جونگی
سن: ۲۵ ساله
شغل: پرستار
دوست دختر: یونا)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یونا
جونگی: ا/ت کجا رفت
یونا: رفت زنگ بزنه
جونگی: الان وقتشه بیا ما بریم
یونا: باشه
سریع از بار فرار کردیم و ا/ت رو اونجا تنها گذاشتیم
یونا: جونگی
جونگی: جانم
یونا: من نگرانم ا/ت دوست صمیمی من هست
جونگی: بهش نمیگیم کار ما بوده ما ا/ت رو به سویی**چ پارتی بردیم که پول بگیریم و گرفتیم
یونا: نه من نمیتونم
جونگی: نگران نباش ما پول رو به طلب کارهای بابا میدیم و از زندان آزادش می کنیم بیا سریع بریم بعد به ا/ت میگیم کار داشتیم برگشتیم
یونا: باشه امیدوارم ا/ت من رو ببخشه

ا/ت
به پدربزرگم زنگ زدم و برگشتم دیدم یونا نبود
ا/ت: یونا یونا
به گوشیم نگاه کردم دیدم یونا پیام داده
یونا: عزیزم ببخشید من و جونگی باید بریم فردا باهم صحبت میکنیم
گوشیم رو گذاشتم تو کیفم و نشستم
ا/ت: خب حالا باید چیکار کنیم
ده نفر بودیم پنج نفر ما دخترا و پنج نفر پسر
ا/ت: بازی کنیم مثلا جرعت یا حقیقت؟
دختری که کنارم نشسته بود
گفت: نه الان وقته انتخاب سوئیچ ماشین هست
ا/ت: سوئیچ؟ برای چی؟
گفت: نمیدونی؟
یکی از پسر ها که روبروم بود
گفت: نگران نباش یه بازیه یکی از سوئیچ هارو انتخاب میکنی و میری داخل ماشین اونجا سورپرایز میشی هر ماشین سورپرایز مختلف داره
ا/ت: خیلی باحال به نظر میرسه کاش یونا و جونگی اینجا بودن
پسر ها سوئیچ های ماشین رو توی یه ظرف گذاشتن و همه ی دخترها یک سوئیچ برداشتن و رفتن سمت ماشین
کمی ترسیده بودم اما هیجان داشتم نمیدونستم چه سورپرایزی در انتظارم هست
و من آخرین و سوئیچ رو برداشتم و رفتم سمت ماشین
ماشین مشکی رنگ خفنی بود با شیشه های دودی که اصلا داخلش دیده نمی شد و رفتم رفتم نزدیک ماشین و در ماشین رو باز کردم
یکی از پسر ها داخلش بود
ا/ت: سورپرایز من چیه؟
پسر گفت: من کی بهتر از من؟
ا/ت: یعنی چی؟
سوئیچ رو ازم گرفت و در رو قفل کرد
ا/ت: چیکار میکنی؟
گفت: اومدیم دونفری خوش بگذرونیم
ا/ت: چی؟
گفت: سریع ل**خت شو
ا/ت: بله؟ خجالت بکش بی ادب تو خانواده نداری این پیشنهاد رو میدی؟
گفت: تو وقتی نمیدونی سوئی**چ پارتی چیه؟ غلط میکنی میای
ا/ت: دوستم گفت یه بازیه دوستانست من نمیدونستم برای چیه الان میرم لطفا یه پارتنر دیگه پیدا کن
خواستم در باز کنم دستم رو گرفت
گفت: دیگه راه فراری نیست تو ماله منی
ا/ت: من دخترم تروخدا کاری با من نکن
و شروع کردم به جیغ زدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(تهیونگ:
نام: کیم تهیونگ
سن: ۲۶ سال
شغل: تراپیست/روان شناس
دوست دختر: لیا
برادر بزرگتر: تهیان)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
ساعت ۱۱ شب بود
درست بود دیروقت بود اما من عاشق این ساعت بودم و کنار خونه قدم میزدم و آهنگ های آرامش بخش بی کلام و گاهی اوقات صدای باران و طبیعت گوش میکردم
و الان هم درحال انجام همین روتین شبانه ام بودم که صدای جیغی شنیدم و دختری با صدای بلند از داخل ماشینی جیغ میزد و درخواست کمک میکرد
من نمیدونستم باید چیکار کنم خیابان تاریک و خلوت بود
اصلا به من چه من چیکار به بقیه دارم
صدای اون دختر من رو بیشتر نگران کرد
چوبی از زمین برداشتم و نزدیک اون ماشین مشکی رنگ شدم
و به شیشه ها که دودی صدردصد بودن تقی زدم و اهمی گفتم
صدای دختره به گوش میرسید
و خواستم در ماشین رو باز کنم که قفل بود
محکم با اون چوب یکی از شیشه های ماشین رو شکوندم و اون دختر رو دیدم که زیر پسره بود
و قفل رو باز کردم و درو باز کردم و محکم دست دختر رو گرفتم
ا/ت: آقا کمک کمککک
اون پسره
گفت: تو کی هستی به چه حقی اینکار رو با ماشین من کردی؟
اون دختر با سرعت دکمه های لباسش رو بست و بیهوش شد
بغلش کردم
تهیونگ: چه غلطی با این دختر میکردی؟
گفت: به تو ربطی نداره
تهیونگ: وقتی ازت شکایت کردم میفهمی
پسره از ترس ماشینش رو روشن کرد و فرار کرد
و من دختر رو بغل کردم و رفتیم سمت بیمارستان...


#فیک
#سناریو
#تهیونگ
#عشق_واقعی
دیدگاه ها (۲۴)

True Love②ا/تچشمام رو باز کردم دیدم دور تا دورم سفیده ترسیده...

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

واییییی این فیک هم تمام شددد👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻نظرتون رو حتما بگید😁😁مید...

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

معرفی نامه:اسم فیک:عشق دروغینشخصیت ها:ا/ت-هیونجین-فیلیکس-جیه...

پارت. 33

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط