پناهت میدهم!

پناهت میدهم!
این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی های تو باز است
بگذار خیال خام یک شهر هرز بپرد
بگذار تو را عریان،آویزه ی خوابشان کنند
بگذار سینه ی بی ستاره ی مرا نفرین کنند
بگذار عشق ما ساحره ای شود
سوخته در سیاهی چشمانشان
دنیای تو همین جاست...
کنار کسی که قسم میخورد به حرمت دستهای تو
کنار کسی که حرام می کند خواب خودش را
با رؤیای تو !
کنار کسی که با غم چشم های تو غروب میکند
غروب... محبوب من!غروب...
همان جایی که اگر تو را از من بگیرند
سرم را میگذارم تا
بمییییییییرم!!!
دیدگاه ها (۱)

پناهت میدهم!این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی های تو باز استب...

پناهت می دهم.این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است.ب...

پناهت می دهم.این آغوش به اندازه تمام تنهایی های تو باز است.ب...

چشمانت داستانی‌ست پرماجرا...همچون کتاب‌های پرهیجان دوران نوج...

چشمانت داستانی‌ست پرماجرا...همچون کتاب‌های پرهیجان دوران نوج...

«خاطرات او». p¹.پرده ی اتاقم را کنار میزنم و به بارانی که آر...

روشن کردن شمع در شام غریبان نماد چیست؟ شام غریبان ترسیم آن ل...

روشن کردن شمع در شام غریبان نماد چیست؟ شام غریبان ترسیم آن ل...

فاطمه سیاحتی شاعر ایرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط