جایی باید دست از گذشته بکشی

جایی باید دست از گذشته بکشی
آمد
بود
خندید
رفت
را از حافظه ات پاک کنی
جایی باید به سرعت خودت را جمع و جور کنی
محکم بزنی توی گوش خودت
و بگی به داد خودت برس لعنتی
بلند شو
تو دو بار به دنیا نمی آیی......
دیدگاه ها (۱)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

قرار نیست همیشه قوی باشی.قرار نیست هر بار که زمین خوردی، بلن...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط