PR

#P𝗔R𝗧 : ۵۲
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
مایک:به من چه اخه
برو بمیری زیر لب گفتم و از کنارش رد شدم به سمت اتاقم قدم برمیداشتم سه تا اتاق مونده بود به اخری که یهو یکی دستمو کشید قبل اینکه جیغ بزنم یا چیزی بگم دستشو جلوی دهنم گذاشت بردم توی اتاق و درو بست هنوز چهرش رو نمیتونستم ببینم چاقویی زیر گلوم گزاشت پشت سرم بود و ماسکش رو در اورد
چوی سان:جونگکوک کار خودشو کرد هرچند مهم نیست چون قراره اولین را*بطط بامن باشه.
چاقویی که زیر گلوم بود نمیزاشت نفس بکشم چه برسه به جابه جا شدن توی دلم فوشی بهش دادم
سان:تو فقط مال منی فهمیدی یانه؟
چیزی نگفتم که یکم چاقوش رو فشار داد باعث سوزش بدی تو گلوم شد ناچار سری به معنی باشه تکـون دادم که ولم کرد نفس نفس میزدم
قطره خونی از روی گلوم چکید که سریع پاکش کردم
سان:میای یه معامله کنیم؟
لارا:برو بمیر عـوضـی
خندید و گفت
سان:اوه ساری..
چسب زخمی از جیبش در اورد و دستشو روی گر*دنم گزاشت توان پس زدنشو نداشتم هرچند اگه مقاومت میکردم بدتر از این سرم میومد...بعد تموم شدن کارش گفت
سان:خوب لارا در ازای جونت حاضری چه کاری کنی؟
لارا:من همین الانشم میخوام بمیرم
سان:خب پس بریم سراغ نقطه ظعفت یعنی تهیونگ!
عصبی سیلی بهش زدم که دستشو گذاشت روی صورتش و نگام کرد
سان:دستات بدجور درد داره فسقلی
لارا:دفعه بعدی اگه همچین گوهـی بخوری بدترشو سرت میارم مستر چوی!
دوتا دستاشو گذاشت دورم که نتونم جایی برم صورتش رو بهم نزدیک کرد و اروم گفت
سان:اگه جون تهیونگ برات مهمه این معامله رو قبول کن!
چیزی نگفتم
سان:چیز زیادی نیست فقط تو باید قبول کنی که مال من بشی همین منم در عوض جون خودت و داداشتو نجات میدم
لارا:ازت متنفرم چوی سان
سان:خیلی دوستت دارم فسقلی جوری که حتی جونگکوک هم اندازه من دوستت نداره.
متعجب نگاش کردم شت یعنی چی یعنی کوک منو دوست داره؟؟باورم نمیشه
لارا:چی میگی سان جونگکوک چیکارست
خندید و موهامو نوازش کرد
سان:خیلی چیز ها درباره جونگکوک هست که باید بفهمی و همچنین درباره جک مرگ پدر مادرت و گذشتت عزیزم من بیشتر از چیزی که فکرش رو میکنی میدونم.
با بهت نگاش کردم زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم
لارا:ج..جک اون کجاست
سان:قسم میخورم اگه بامن باشی با کمک هم انتقام خون پدر مادرتو بگیریم لارا من اشتباهی نکردم
چشماشو مظلوم نگام کرد و گفت
سان:من فقط عاشق شدم..عاشق تو
لارا:شیبالل تف تو روت..باشه
سان:چی؟؟
لارا:گفتم باشه دیگه قبول میکنم
سان نزدیک تر شد و گونمو بـوسید
لارا:الانم اگه اجازه بدی میخوام برم نزدیک ساعت دوازدست
سان دست هاشو برداشت و یکم عقب رفت
سان:اجازه ما دست شماست بانو هرچی تو بخوای
بدون حرفی ازش دور شدم و از اتاق بیرون اومدم...هر روز تو این دیوونه خونه متعجب تر میشم
سان مرد خوشگلیه ولی نمیدونم هیچ حسی بهش ندارم انگار که قلبم متعلق به یکی دیگست..شاید اون شخص جونگکوک باشه پوففف اون سان چی گفت کوک دوستم داره؟منو؟؟
سعی کردم افکارم رو پس بزنم...
وارد اتاق شدم با دیدن تهیونگ که عصبی قدم برمیداشت استرس گرفتم
تهیونگ با دیدنم به سمتم اومد و گفت
تهیونگ:لارا من اون جونگکوک رو زنده نمیزارم.
لارا:چی دیوونه شدییی
تهیونگ متعجب نگاهی بهم کرد و گفت
تهیونگ:نکنه از این وضعیت راضی هستی؟
لارا:معلومه که نه ولی توکه قاتل نیستی
تهیونگ:چرا نمیفهمی اون میخواد تورو به بازی بگیره
لارا:چرا چرتو پرت میگی تهیونگ منظورت چیه
تهیونگ کلافه گفت
ته:نمیبینی با هانوله؟
بیخیال رفتم سمت تختم و روی تخت ولو شدم
خوب چیکار کنم وقتی جلوی دوست دخترش منو مـیبوسه حتما دوسش نداره اصلا هانول خرکیه
تهیونگ نگاهی به ساعتش کرد و گفت
ته:میرم دنبال جونهی الانه که دوازده بشه
لارا:نه..نرو پیش نیلیه
اهومی گفت و روی تختش دراز کشید دست هاشو گذاشت زیر گرد*نش و با ناراحتی گفت
تهیونگ:دارم دیوونه میشم
لارا:ته چرا این بلاها سرمون میاد؟
تهیونگ سکوت کرد انگار که جوابی برای این سوالم نداشت
تهیونگ:یه سوال میپرسم راستشو بگو
لارا:من کی بهت دروغ گفتم؟
تهیونگ:خیله خوب...حالا هرچی
نگاهمو به زمین دادم و گفتم
لارا:بپرس
تهیونگ:جونگکوک رو دوست داری؟
دیدگاه ها (۱۰)

(بچه ها ببخشید اشتباهی فرستادم شخصیت چوی سان اینه)

#P𝗔R𝗧 : ۵۱〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

#P𝗔R𝗧 : ۵۰ 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦............

Part:115Part:115فردا صبح همه سر میز صبحونهمادرته : امممم کیا...

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط