نمی‌دانم چه شد که دچارت شدم.

نمی‌دانم چه شد که دچارت شدم.
نه فکر کردم.
نه شرط گذاشتم و نه فرصتی برای به تصویر کشیدن منطق داشتم.
میدانی؟
"غریزه" همین بود که تو را دوست داشته باشم...!

#مهران_رمضانیان
دیدگاه ها (۱)

سینه ام میسوزد ،درد معده یا قلب نمیدانم ،فقط کمی تهوع است ،و...

...ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻧﻘﻄﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡﻋﺸﻖ ﻣﻦ!ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻧﺸﺎﻧ...

چون مرا دوست داری ؛دنیا بزرگ‌‌تر، آسمان وسیع‌‌تردریا آبی‌‌تر...

به من انفاق کن تنت راچون نان و پنیرو وعدهء چای عصرکه اتفاقاً...

my little mochi:part25تهیونگ ویو:کوک:اما حالا چطوری باید نین...

الان که فکر میکنم من دقیقا ترکیبی از ۶ تا اوسیامم.. مثل تاکش...

______________________________تو یک روز، همه‌چیز را خیلی ساد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط