بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی
.
بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی
سپردمت به جهانی پر از فراموشی
سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو !
سپردمت به خدای سکوت و خاموشی
بدون اینکه بفهمم نگاه مستت را
بدون اینکه بگیرم دوباره دستت را
بدون اینکه ببینی هجوم اشکم را
سپردمت به خدا، پشت غربت گوشی ...
هزار بار شکستم که نشکند قولم
شکسته هایه وجودم مذاب شد کم کم
و رفت توی زمینی درست جنس خودم ...
از آن غروب همیشه سیاه می پوشی!
نشد که لحظه آخر کنار من باشی
قرارگاه دل بیقرار من باشی
نشد که موقع رفتن به بوسه ای کوتاه
بلندترین شعر انتظار من باشی
نشد که باز ببویم تو را و گریه کنم
نشد که شعر بگویم تو را و گریه کنم
نشد که باشی و من عاشقت شوم هر شب
تمام شهر بجویم تو را و گریه کنم ...
نیامدی که بپرسی چرا نمی خندم!
نیامدی که ببینی چقدر پابندم!
چه خوب شد نرسیدی ... چه خوب شد رفتی
چه خوب شد که ندیدی چگونه جان کندم!
بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی
سپردمت به جهانی پر از فراموشی
سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو !
سپردمت به خدای سکوت و خاموشی ...
بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی
سپردمت به جهانی پر از فراموشی
سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو !
سپردمت به خدای سکوت و خاموشی
بدون اینکه بفهمم نگاه مستت را
بدون اینکه بگیرم دوباره دستت را
بدون اینکه ببینی هجوم اشکم را
سپردمت به خدا، پشت غربت گوشی ...
هزار بار شکستم که نشکند قولم
شکسته هایه وجودم مذاب شد کم کم
و رفت توی زمینی درست جنس خودم ...
از آن غروب همیشه سیاه می پوشی!
نشد که لحظه آخر کنار من باشی
قرارگاه دل بیقرار من باشی
نشد که موقع رفتن به بوسه ای کوتاه
بلندترین شعر انتظار من باشی
نشد که باز ببویم تو را و گریه کنم
نشد که شعر بگویم تو را و گریه کنم
نشد که باشی و من عاشقت شوم هر شب
تمام شهر بجویم تو را و گریه کنم ...
نیامدی که بپرسی چرا نمی خندم!
نیامدی که ببینی چقدر پابندم!
چه خوب شد نرسیدی ... چه خوب شد رفتی
چه خوب شد که ندیدی چگونه جان کندم!
بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی
سپردمت به جهانی پر از فراموشی
سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو !
سپردمت به خدای سکوت و خاموشی ...
- ۴.۵k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط