چندشاتی تهیونگ
چندشاتی تهیونگ
part 15
-من متاسفم...
+متاسف؟!.. برای چی؟!..
- برای این چند مدت.. کتکت زدم، شکنجه دادم،ازت کار کشیدم و اذیتت کردم.. متاسفم..
دختر درحالی ته تعجب کرده بود.. زمزمه کرد
+ انتظار داری قبول کنم؟ بعد از اون همه دردایی که تحملکردم؟!...
غرور پسر با این حرف نابود شد..
انگار که با سنگ به غرورش ضربه زدی و تیکه تیکه، همانند شیشه خرد شد و روی زمینافتاده..
اخم داخل صورتش شکل گرفت..
دوباره حالت سرد و بی تفاوتش رخ داد
-اوه.. فکر کنم باید به شکنجه ادامه بدم...
گفت و ات رو وارد اتاق کرد و محکم شروع کرد به شکنجه دادنش..
با شلاق، شوکر.. و ...
ات از درد واقعا نا نداشت
part 15
-من متاسفم...
+متاسف؟!.. برای چی؟!..
- برای این چند مدت.. کتکت زدم، شکنجه دادم،ازت کار کشیدم و اذیتت کردم.. متاسفم..
دختر درحالی ته تعجب کرده بود.. زمزمه کرد
+ انتظار داری قبول کنم؟ بعد از اون همه دردایی که تحملکردم؟!...
غرور پسر با این حرف نابود شد..
انگار که با سنگ به غرورش ضربه زدی و تیکه تیکه، همانند شیشه خرد شد و روی زمینافتاده..
اخم داخل صورتش شکل گرفت..
دوباره حالت سرد و بی تفاوتش رخ داد
-اوه.. فکر کنم باید به شکنجه ادامه بدم...
گفت و ات رو وارد اتاق کرد و محکم شروع کرد به شکنجه دادنش..
با شلاق، شوکر.. و ...
ات از درد واقعا نا نداشت
- ۹۱.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط