#کهف_الشهدا

#کهف_الشهدا

دستم می لرزید . یخ کرده بودم . رفتم پشت سرش . موهایش را درست می کرد جلوی آینه .
- امروز که می ریم بیرون ، یه سر بریم کهف ؟
- نمیدونم ...
-بریم دیگه !
-باشه !

شهیدا !
ممنونم !

پ.ن : مجبور بودم بنویسم ...
دیدگاه ها (۲)

خدایابالاتر از بهشت چه داری؟برای زیر پاهایاین پدر می خواهم.....

این شهید دست در بدن داشت و اینگونه صورتش بر زمین خورده...! ل...

شهید_علی_خلیلی.واقعا دوست داشت یه تبلیغات خیلی بزرگی برای ای...

#علی_خلیلی#شهید_علی_خلیلی #شهید#مدافع_ناموس

#امگای‌شیرینم پارت ۵رفتم حاضر شدم و رفتم بیرون - تهیونگ مواظ...

#عاشقت _شدمپارت پنجم تهیونگ:که دیدم از تو آینه نگاهم میکردگف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط