☆عشق اجباری من✧
☆عشق اجباری من✧
P5
ویو سوها
میخواستم جواب تهیونگ رو بدم که یهو صدای در اومد. هر دومون برگشتیم سمت در.
سوها: کیه؟
سورا: منم، باز کن دیگه!
سوها سریع رفت سمت در و بازش کرد. سورا با عجله وارد اتاق شد و درو بست.
سوها: چی شده؟ چرا این شکلیای؟
سورا: هیچی... فقط بابا و عمو جئون دارن درباره یه موضوع مهم حرف میزنن.
تهیونگ: چه موضوعی؟
سورا: نمیدونم، ولی اسم جونگ کوک و منم وسط حرفاشون بود.
تهیونگ اخماش رفت تو هم.
تهیونگ: باید بفهمیم دارن چه غلطی میکنن.
سوها: پس بریم ببینیم چی میگن.
ویو نویسنده
هر چهار نفر آروم از اتاق بیرون رفتن و سمت سالن رفتن. صدای بزرگترا از اتاق کناری میاومد.
آقای جئون: این موضوع نباید هیچوقت به گوش بچهها برسه.
آقای کیم: ولی اگه بفهمن، همهچیز خراب میشه.
جونگ کوک: چی رو نباید بفهمیم؟
همه ساکت شدن.
جونگ کوک و تهیونگ وارد اتاق شدن و سوها و سورا هم پشت سرشون بودن.
آقای جئون: شما اینجا چی کار میکنین؟
تهیونگ: فکر کنم ما هم حق داریم بدونیم درباره چی حرف میزدین.
آقای کیم: این موضوع به شما مربوط نیست.
سورا: وقتی اسم ما وسطشه، چرا مربوط نیست؟
چند ثانیه سکوت شد.
خانم جئون: دیگه وقتشه حقیقت رو بدونن...
جونگ کوک: چه حقیقتی؟
آقای جئون نفس عمیقی کشید و به آقای کیم نگاه کرد.
آقای جئون: دشمنی دو خاندان شما... از اول اون چیزی نبود که فکر میکردین.
سوها: یعنی چی؟
آقای کیم: اتفاقی که سالها پیش باعث دشمنی دو خانواده شد، تقصیر هیچکدوم از دو خاندان نبود.
تهیونگ: پس تقصیر کی بود؟
آقای جئون: هنوز نمیدونیم.
جونگ کوک: یعنی تمام این سالها ما با هم دشمن بودیم، بدون اینکه حتی دلیل واقعیشو بدونیم؟
آقای کیم: و حالا کسی که اون اتفاق رو رقم زد، دوباره برگشته.
سورا: یعنی ممکنه دوباره به خانوادههامون حمله کنه؟
آقای جئون: دقیقاً.
سوها با نگرانی به تهیونگ نگاه کرد.
سوها: پس این ازدواجها فقط برای صلح نبود...
تهیونگ: انگار یه دلیل دیگه هم پشتشه.
ناگهان صدای شکستن شیشه از بیرون عمارت بلند شد.
همه به سمت پنجره برگشتن.
جونگ کوک: همه پشت من!
چراغهای عمارت خاموش شد و فضای سالن در تاریکی فرو رفت...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرط:۳۰ لایک ۱۵ بازنشر
P5
ویو سوها
میخواستم جواب تهیونگ رو بدم که یهو صدای در اومد. هر دومون برگشتیم سمت در.
سوها: کیه؟
سورا: منم، باز کن دیگه!
سوها سریع رفت سمت در و بازش کرد. سورا با عجله وارد اتاق شد و درو بست.
سوها: چی شده؟ چرا این شکلیای؟
سورا: هیچی... فقط بابا و عمو جئون دارن درباره یه موضوع مهم حرف میزنن.
تهیونگ: چه موضوعی؟
سورا: نمیدونم، ولی اسم جونگ کوک و منم وسط حرفاشون بود.
تهیونگ اخماش رفت تو هم.
تهیونگ: باید بفهمیم دارن چه غلطی میکنن.
سوها: پس بریم ببینیم چی میگن.
ویو نویسنده
هر چهار نفر آروم از اتاق بیرون رفتن و سمت سالن رفتن. صدای بزرگترا از اتاق کناری میاومد.
آقای جئون: این موضوع نباید هیچوقت به گوش بچهها برسه.
آقای کیم: ولی اگه بفهمن، همهچیز خراب میشه.
جونگ کوک: چی رو نباید بفهمیم؟
همه ساکت شدن.
جونگ کوک و تهیونگ وارد اتاق شدن و سوها و سورا هم پشت سرشون بودن.
آقای جئون: شما اینجا چی کار میکنین؟
تهیونگ: فکر کنم ما هم حق داریم بدونیم درباره چی حرف میزدین.
آقای کیم: این موضوع به شما مربوط نیست.
سورا: وقتی اسم ما وسطشه، چرا مربوط نیست؟
چند ثانیه سکوت شد.
خانم جئون: دیگه وقتشه حقیقت رو بدونن...
جونگ کوک: چه حقیقتی؟
آقای جئون نفس عمیقی کشید و به آقای کیم نگاه کرد.
آقای جئون: دشمنی دو خاندان شما... از اول اون چیزی نبود که فکر میکردین.
سوها: یعنی چی؟
آقای کیم: اتفاقی که سالها پیش باعث دشمنی دو خانواده شد، تقصیر هیچکدوم از دو خاندان نبود.
تهیونگ: پس تقصیر کی بود؟
آقای جئون: هنوز نمیدونیم.
جونگ کوک: یعنی تمام این سالها ما با هم دشمن بودیم، بدون اینکه حتی دلیل واقعیشو بدونیم؟
آقای کیم: و حالا کسی که اون اتفاق رو رقم زد، دوباره برگشته.
سورا: یعنی ممکنه دوباره به خانوادههامون حمله کنه؟
آقای جئون: دقیقاً.
سوها با نگرانی به تهیونگ نگاه کرد.
سوها: پس این ازدواجها فقط برای صلح نبود...
تهیونگ: انگار یه دلیل دیگه هم پشتشه.
ناگهان صدای شکستن شیشه از بیرون عمارت بلند شد.
همه به سمت پنجره برگشتن.
جونگ کوک: همه پشت من!
چراغهای عمارت خاموش شد و فضای سالن در تاریکی فرو رفت...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرط:۳۰ لایک ۱۵ بازنشر
- ۴۲۲
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط