می‌توانی برای آمدنت

می‌توانی برای آمدنت
بهترین قسمتِ روز را برداری
همان قسمتی که آدم به‌خاطر بیشتر دیدنش
حاضر است بارها و بارها جای صندلی‌اش را عوض کند

می‌توانی درست در لحظۀ گرگ‌ومیش از راه برسی
همان‌ لحظه‌ای‌ که چراغ‌های خیابان تصور می‌کنند
هنوز چیزی از شب باقی‌ست
و آفتاب، ناگهان
گنجشک‌ها را دیوانه می‌کند

می‌توانی در میانۀ روز بیایی
همان‌ ساعتی که برای دیدنت
غیر از من و خورشید، هیچ دیوانه‌ای به کوچه نمی‌زند
تازه من
یک لیوان آبِ خنک هم دستت می‌دهم!


با من بگو
بگو کجای جهان خواهد بود؟
چه شکلی خواهد داشت؟
چه رنگی؟
دری که شبی مخفیانه به‌روی تو باز شود

با من بگو دقیقاً کجاست؟
آن لحظه‌ای که در تمام ساعت‌های جهان خواب مانده است
همان زمانِ مخفیِ موعود
که دیگر
تبدیل به مکانی مقدس شده است
و سال‌هاست
هرشب
کنارش می‌نشینم و گریه می‌کنم.


#لیلا_کردبچه
#درنا_در_بزرگراه_همت
دیدگاه ها (۷)

مقاله‌ی Naver:«فلیکس از گروه استری کیدز روز ۲۷ام (۵ شهریور) ...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

......//برده ی زیبا//......

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

چند پارتی

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط