اى در ميان جانم وز جان من نهانى از جان نهان چرايى چون در

اى در ميان جانم وز جان من نهانى از جان نهان چرايى چون در ميان جانى
هرگز دلم نيارد ياد از جهان و از جان زيرا که تو دلم را هم جان و هم جهانى
چون شمع در غم تو مى سوزم و تو فارغ در من نگه کن آخر اى جان و زندگانى
با چون تو کس چو من خس هرگز چه سنجد آخر از هيچ هيچ نايد اى جمله تو تو دانى
در خويش مانده ام من جان مى دهم به خواهش تا بو که يک زمانم از خود مرا ستانى
گفتى ز خود فنا شو تا محرم من آيى بندى است سخت محکم اين هم تو مى توانى
عطار را ز عالم گم شد نشان به کلى تا چند جويم آخر از بى نشان نشانى
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

از دیده برون مشو که نوریوز سینه جدا مشو که جانیآن دم که نهان...

از دیده برون مشو که نوری🌕وز سینه جدا مشو که جانی♥️آن دم که ن...

ای جان جان جانم تو جان جان جانیبیرون ز جان جان چیست آنی و بی...

‌ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو ک...

جانا دلم ببردے در قعرجان نشستےمن بر ڪنار رفتم تو در میان نشس...

ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط