ﭼﺮﺍ نمیکُشدﻣﺮﺍ،ﺧﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﭼﺮﺍ نمیکُشدﻣﺮﺍ،ﺧﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺏ ﻭﺁﺗﺸﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﻏﺰﻝ،ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ
ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ میکند،ﻫﻮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ میزﻧﻢ،بجاﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﺍﺯ ﺁﻥ شبی که ﺩﯾﺪﻣﺖ،ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻝ،ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﺳﮑﻮﺕ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ،ﻣﺮﺍ ﺷﮑﻨﺠﻪ میدﻫﺪ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﻡ،ﺻﺪﺍﯼﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ،ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ،ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎی تو


یادگاری
دیدگاه ها (۱)

زندگی مثل ریاضی میمونه...اگه خیلی آسون بگذره...یه چیزی غلطه....

طرز فکر عامل کوچکی است که تفاوت های بزرگ میسازد

حکیمی را گفتند: تعدادی از اعضای ویس همانند بوقند!!حکیم بر آش...

شما معنی کنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط