نمی دانم چرا وقتی

نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست...
صدای رعد هم جاریست...
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست...
نمکدان می شود ابر و...
نمکها روی زخم دل ...
و این آغاز یک موضوع تکراریست...!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد...
تحمل کینه می توزد...
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد...
دلم دلتنگ یاد توست..!
دیدگاه ها (۲)

خودم : " خوشبخت بشی عزیزم "شماها ؟؟؟¿¿¿

فقط همین...

آره ...

حرف زیاد است ... اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.! گاهی فقط ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط