اردو پارت
اردو پارت ۷
ویو کوک:
ات تو اتاقم بود هنوز به هوش نیومده بود من هنوز عاشقشم ولی ... اون دیگه بعید میدونم اگه این بیماری رو همون اول درمان میکردم اصلا ما هنوز تو رابطه بودیم چطوری تونستم با پوست سفید و خوشگلش این کارو بکنم؟ دست ات رو گرفتم و پیشونیمو گذاشتم رو دستش یکم بعدش حس کردم تکون میخوره دستش سرمو برداشتم که دستشو از دستم کشید بیرون
_همینجا بگیر بخواب
لباس و اینا برداشتم رفتم حمام
ویو ات:
بدنم خیلی درد میکرد و کبود شده بود دلم میخواست الان لیا پیشم بود حتما تا الان خیلی نگرانم شده ... مامان بابام ... باید هر چه زود تر فرار کنم نمیتونم دست رو دست بزارم کوک از حمام اومد بیرون باهاش حرف نمیزدم و مطمئنم که واسش مهم نیست اومد از پشت بغلم کرد یکم لج کردم ولی حوصله نداشتم گرفتم خوابیدم
یک ماه بعد ساعت ۲ ظهر ویو ات:
تو این یه مدت تایم عوض شدن شیفت بادیگارد ها رو فهمیده بودم ساعت ۲ تا ۲ و ۵ دقیقه کلا ۵ دقیقه وقت داشتم کوک هم خونه نبود اجوما هم تو آشپز خونه بود رفتم از بالکن اتاقم پریدم پایین پام خیلی درد گرفت ولی فک نکنم چیزیم شده باشه از عمارت زدم بیرون و سعی میکردم که بدوعم فک کنم یک ساعتی شده بود که فقط میدوییدم یهو چند تا ون و موتور سیاه اومدن دورمو گرفتن یه مرده ماسک زده بود اومد بیهوشم کرد
ویو کوک ساعت ۲ و نیم:
گوشیم زنگ خورد
@ارباب
_بگو اجوما
@ فک کنم ات فرار کرده تو خونه پیداش نمیکنم
گوشیو قطع کردم سریع رفتم سمت خونه خیلی نمیتونه دور شده باشه یکم گشتیم سریع پیداش کردیم با چند تا ون و اینا رفتیم دنبالش هر چند فقط با یه موتور میتونستم بگیرمش بیهوشش کردیم بردمش خونه تو اتاق خودم گذاشتمش درو قفل کردم میخواستم پیش خودم باشه
ادامه دارد...
ویو کوک:
ات تو اتاقم بود هنوز به هوش نیومده بود من هنوز عاشقشم ولی ... اون دیگه بعید میدونم اگه این بیماری رو همون اول درمان میکردم اصلا ما هنوز تو رابطه بودیم چطوری تونستم با پوست سفید و خوشگلش این کارو بکنم؟ دست ات رو گرفتم و پیشونیمو گذاشتم رو دستش یکم بعدش حس کردم تکون میخوره دستش سرمو برداشتم که دستشو از دستم کشید بیرون
_همینجا بگیر بخواب
لباس و اینا برداشتم رفتم حمام
ویو ات:
بدنم خیلی درد میکرد و کبود شده بود دلم میخواست الان لیا پیشم بود حتما تا الان خیلی نگرانم شده ... مامان بابام ... باید هر چه زود تر فرار کنم نمیتونم دست رو دست بزارم کوک از حمام اومد بیرون باهاش حرف نمیزدم و مطمئنم که واسش مهم نیست اومد از پشت بغلم کرد یکم لج کردم ولی حوصله نداشتم گرفتم خوابیدم
یک ماه بعد ساعت ۲ ظهر ویو ات:
تو این یه مدت تایم عوض شدن شیفت بادیگارد ها رو فهمیده بودم ساعت ۲ تا ۲ و ۵ دقیقه کلا ۵ دقیقه وقت داشتم کوک هم خونه نبود اجوما هم تو آشپز خونه بود رفتم از بالکن اتاقم پریدم پایین پام خیلی درد گرفت ولی فک نکنم چیزیم شده باشه از عمارت زدم بیرون و سعی میکردم که بدوعم فک کنم یک ساعتی شده بود که فقط میدوییدم یهو چند تا ون و موتور سیاه اومدن دورمو گرفتن یه مرده ماسک زده بود اومد بیهوشم کرد
ویو کوک ساعت ۲ و نیم:
گوشیم زنگ خورد
@ارباب
_بگو اجوما
@ فک کنم ات فرار کرده تو خونه پیداش نمیکنم
گوشیو قطع کردم سریع رفتم سمت خونه خیلی نمیتونه دور شده باشه یکم گشتیم سریع پیداش کردیم با چند تا ون و اینا رفتیم دنبالش هر چند فقط با یه موتور میتونستم بگیرمش بیهوشش کردیم بردمش خونه تو اتاق خودم گذاشتمش درو قفل کردم میخواستم پیش خودم باشه
ادامه دارد...
- ۱۹.۹k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط