ای حکیم چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است

ای حکیم چرا همسرم یک گل رز را که یک روز زنده است
و روز دیگر میمیرد اینقدر دوست دارد
ولی من که هرروز برایش میمیرم وزنده میشم دوست ندارد ؟
حکیم لبخندی زد و
گفت : خیلی قشنگ بود با وایبر برام بفرستش . . .
دیدگاه ها (۱)

سناریو

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒باران دوباره شروع شده بود.همان...

[سناریو]موضوع::وقتی از سرکار میان خونه و میبینن تو داری با ص...

وقتی دوست پسرت تولدت رو فراموش کرد💛پارت ۳(last part) با چیزی...

صبح روز بعد، ا.ت وقتی از خواب بیدار شد، یک جعبه کوچک روی میز...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ¹بلخره انتظار ها به پایان رسید..رقصنده...

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط