حال خرابم با حضوری جا نمی آید

حال خرابم با حضوری جا نمی آید
بعد از تو دیگر هیچ کس! اینجا نمی آید
آنقدر دلگیرم ازین صد چهره ها، دیگر
لبخند هم یک لحظه بر لبها نمی آید
وقتی به آخر می رسد تاب و توانِ عشق
توجیه و زیرا و اگر، اما ! نمی آید
دل کنده ام حتی توان زنده بودن نیست
جز مرگ تعبیری به این سرما نمی آید
انگار خورشیدی که از دنیا فراری شد ...
این اولین بار است که فردا نمی آید!
دیدگاه ها (۵)

با اینکه عشقش در کنارم مثل سابق نیستحتی حضورش در دلم آنقدر ل...

ﻏﻨﭽﮕﯽﻫﺎﯾﺖ ﻧﯿﺎﺯﺁﻟﻮﺩِ ﻧﺎﺯﻡ ﻣﯽﮐﻨﺪﻧﺎﺯِ ﮔﻠﺨﻨﺪﺕ ﺯ ﮔﻞﻫﺎ، ﺑﯽﻧﯿﺎﺯﻡ ﻣﯽ...

ازینکه عشقمان را کرده ای انکار ممنونم شدم سخره به هر جمعی و ...

من آنم ڪه دوست داشتنت راهرگز بازے نڪرده امآن را زندگے ڪرده ا...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط