رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۴۵






و و دسنم سرش رو نزدیکم کردم. و فاصله ی بینمون رو از بین بردم. ارسلان. با چشمای خمار فقط نگاهم میکرد. و توی شوک بود.
هیچ اعطمایی بهش نکردم و لب هاشو به بازی گرفتم. چند دقیقه ای گذشت که. محکم کامی از لبام گرفت. انگار که تشنه ی لبام بود. میک میزد حوری که طعم خون رو توی دهن جفتمون حس کردم.

۵مـ🕥ن بعد:

نفس هردومون بند اومد که از هم جداشدیم. هنوزم دستم رو گردنش بود. ارسلان دستش رو دور کمرم پیچید و گفت:
ارسلان: نه بابل جوجه. دلبری هم بلدی فقط پاچه میگیری.
عشوه ای اومدمو گفتم:
دیانا: کجا هاشو دیدی ارباببب.
ارسلان سرش رو برد سمت گوشم و پچ زد:
ارسلان: مواظب باش وقتی دلبری میکنی. چون یهو ممکنه. توسط اربابت خورده بشی. عروسک من.(حقیقتا خودم داره قند توی دلم آب میشه🥹🤫🤤🤭)
لوس لب زدم:
دیانا: چرااا؟ 🥺
ارسلان: اینجوری نکن.داری دیوونم میکنی با دلبری هات. یهو دیدی خورمت جوجه.

برای اینکه بیشتر خرش کنم تا به مهمونی نبرتم گفتم:
دیانا: شما منو بخوری هم قبوله.
ارسلان: وای که چقدر هوس برنگیزی برام جوجهه.
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۰)

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۶ دیانا: یکم دلبری کنم برای رل علکیم ا...

شللمی بر فالورای عزیز تر از جانم ❤چطولن خوشملا؟ هپی۵۰۰تاییمو...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۴ارسلان: راستش. من فرداشب یک مهمونی دع...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۴۲دیانا: مگه دست خودته؟ ارسلان: معلومه....

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

Part:6                  my angleمانیا اومدرفت پیش جیمین نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط