سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را
شاید به این پاییز بسپاری بهارت را
بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم
یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را
آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه
از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را
بر شانه ها بگذار چشمِ اشکبارت را
هرجا که بنشینی نسیمی نامه بر دارم
اندازه ی یک غصه خالی کن کنارت را
گاهی فقط از دورها خط غبارت را ....
تو تشنه ی خونی، گلویم تشنه ی زخم است
پایان دهیم این بار؛ من حرفم، تو کارت را
دیدگاه ها (۱۳)

نوشتی از همان اول برایم ... دوستت دارمعلی رغم همه ، دل شوره ...

ﮐـﻢ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﻣﻬـــﺮﺑﺎنی هـــا ﻣــﺮﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺗﺮﺗﺎ ﻧﮕﺮﺩﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺩ...

این طور بی مقدمه از من جدا مشوتازه رسیده ای بنشین زود پا مشو...

من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط