کوک ولی الان چی

کوک : ولی الان چی؟
ات: هیچی..
کوک: دیگه اقای جونگ کوک صدام نکن....فهمیدی؟
ات: بله.
کوک: حالا برو روی تخت و استراحت بکن .
ات لجباز بود و برنگشت و گفت: نه....وظیفه منه که آشپزی کنم نه شما...
رفت سمت کوک و کوک هم اومد جلوی ات تا نزاره ات بیاد سمت گاز و غذا ها ناگهان تیکه خیلی کوچیک شیشه پای ات رو زخمی میکنه.
ات: پام..
کوک: چی شد؟
دیدگاه ها (۴)

کوک ات رو بغل کرد و گذات روی کابینت و گفت: همیشه حرف گوش نمی...

جیمین به شوخی گفت: پس من میخوام دوست پسرت باشم..ات خجالت کشی...

چند دقیقه بعد ات خوابید و کوک رفت شیشه خورده ها رو جمع کرد ....

ات: سانگ!!سانگ سریع کنار رفت و گفت: من میرم صبحونه اماده کنم...

کوک: چی میخوایات پتو رو ول کرد و دوباره دستشو روی شکمش گذاشت...

از ماشین پیاده شدیم.کوک صورتمو سمت خودش چرخوند و گفت: ببینمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط