پارت پایان خوش
---
پارت ۱۵: پایان خوش
چند هفته بعد، گنگ بونتن دوباره آرامش نسبی پیدا کرده بود. مایکی و ا/ت در یک پارک خلوت نشسته بودند، دست در دست هم، لبخندهایی پر از رضایت و آرامش بر لب داشتند.
مایکی نگاهش را به ا/ت دوخت و گفت:
«ا/ت… حالا که همه چیز کمی آرومتر شده، میخوام بدونی که همیشه کنارت میمونم.»
ا/ت سرش را به شانه مایکی تکیه داد و لبخندی نرم زد:
«مایکی… من هم همین حسو دارم. هر جا که باشیم، با هم هستیم.»
آنها در سکوتی شیرین، از گرما و حضور یکدیگر لذت بردند. هیچ خطر، هیچ تهدید و هیچ گذشتهای نمیتوانست عشق و اعتمادشان را کم کند.
در آن روز، مایکی و ا/ت فهمیدند که پس از تمام چالشها، لحظات پرتنش و کششهای عاشقانه، آنها زندگی آرام، پر از عشق و صمیمیت واقعی را آغاز کردهاند.
و اینگونه، داستان آنها با پایان خوش و آرامشبخش به پایان رسید. 🌸
---
پارت ۱۵: پایان خوش
چند هفته بعد، گنگ بونتن دوباره آرامش نسبی پیدا کرده بود. مایکی و ا/ت در یک پارک خلوت نشسته بودند، دست در دست هم، لبخندهایی پر از رضایت و آرامش بر لب داشتند.
مایکی نگاهش را به ا/ت دوخت و گفت:
«ا/ت… حالا که همه چیز کمی آرومتر شده، میخوام بدونی که همیشه کنارت میمونم.»
ا/ت سرش را به شانه مایکی تکیه داد و لبخندی نرم زد:
«مایکی… من هم همین حسو دارم. هر جا که باشیم، با هم هستیم.»
آنها در سکوتی شیرین، از گرما و حضور یکدیگر لذت بردند. هیچ خطر، هیچ تهدید و هیچ گذشتهای نمیتوانست عشق و اعتمادشان را کم کند.
در آن روز، مایکی و ا/ت فهمیدند که پس از تمام چالشها، لحظات پرتنش و کششهای عاشقانه، آنها زندگی آرام، پر از عشق و صمیمیت واقعی را آغاز کردهاند.
و اینگونه، داستان آنها با پایان خوش و آرامشبخش به پایان رسید. 🌸
---
- ۹.۹k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط