(استاد جذاب من) )ლ( پارت 33 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 33 `ლ
آن هوای سرد سئول و باد تند و سردی که میوزید لپ های آن دختری که بیرون ایستاده بود و استادش را بدرقه میکرد از سرما پشت هایش را تویه جیب پالتوی بلندی که پوشیده بود کرده بود لپ هایش قرمز شده بود از سردی جیمین جلوی ماشین ایستاده، روبه دختره کرد
جیمین : خیلی ممنونم بابت امشب
ات : خواهش میکنم استاد پارک قابل شما رو نداشت خیلی خوشحال شدم که اومدین باورتون نمیشه مثله این انیمه ها الان بالای سرم یه رنگین کمانه
جیمین خنده پنهانی کرد چطور ممکن بود هیچکس نمیتونست آن استاد سرد رو به خنده بیاره بعد از مردن عشق اش دیگه نتونست بخنده اما الان پیشه این دختر کم کم میخنده چه معجزه ای
جیمین : خانم گانگ برو داخل سرما میخوری
ات : نبابا استاد پارک من سرما نمیخورم
همین شد که یهو عطسه ای کرد جیمین از جیب اش به دستمالی در آورد و سمته ات گرفت دختره خوشحال دستمال رو از دستش گرفت با لبخند زیبایی و چشم های که برق میزدن به جیمین خیره شد جیمین که باز هم در اقیانوس چشم های دختره غرق شد
اسلاید ۲
ات : استاد پارک سرده بهتره برید .......... با صدای دختره نگاهش را ازش گرفت سری تکون داد و لب زد جیمین : شب بخیر
ات : شب شما هم بخیر خوب بخوابید استاد پارک خوابایی خوبی ببینید
جیمین سوار ماشین شد شیشه ها رو پایین کرد اول نگاهی به دختره کرد که هنوز هم ایستاده بود بدون هیچ حرفی ماشین را روشن کرد و حرکت کرد دختره وقتی از رفتن جیمین مطمئن شد سریع وارده خونه اش شد
........................... سئول/ صبح / ساعت / ۸ : ۰۰
ات : مادر بزرگ من رفتم
م/ات : اما تو که چیزی نخوردی
ات : نه نمیشه نمیخوام بعد از سه روز دیر کنم
بند های کفش اسپرت اش را بست و از رویه زمین بلند شد وقتی از خونه میرفت بیرون مادر بزرگش همراهیش کرد همینکه از خونه رفتن بیرون یهو یاده دختره چیزی افتاد سمته مادر بزرگش چرخید و با چهره متعجب پرسید
ات : مادر بزرگ این قبض برق نیومده
مادر بزرگ که میدونست قبض برق اومده حرف را پیچوند و سریع گفت
م/ات : نه نه نیومده
ات : باشه هر وقت اومد بهم بگو
نزدیک مادر بزرگش شد بوسه ای را روین گونه ای گذاشت و سوا دوچرخه اش شد با زدن پدال حرکت کرد مادر بزرگ پیر که تماشاگر رفتن نوه اش بود زمزمه کنان گفت
م/ات : آخه چطور بهت بگم که قبض اومده این دفعه میخواهی پولا رو از کجا بیاری آه نوه بیچاره من ....
آن هوای سرد سئول و باد تند و سردی که میوزید لپ های آن دختری که بیرون ایستاده بود و استادش را بدرقه میکرد از سرما پشت هایش را تویه جیب پالتوی بلندی که پوشیده بود کرده بود لپ هایش قرمز شده بود از سردی جیمین جلوی ماشین ایستاده، روبه دختره کرد
جیمین : خیلی ممنونم بابت امشب
ات : خواهش میکنم استاد پارک قابل شما رو نداشت خیلی خوشحال شدم که اومدین باورتون نمیشه مثله این انیمه ها الان بالای سرم یه رنگین کمانه
جیمین خنده پنهانی کرد چطور ممکن بود هیچکس نمیتونست آن استاد سرد رو به خنده بیاره بعد از مردن عشق اش دیگه نتونست بخنده اما الان پیشه این دختر کم کم میخنده چه معجزه ای
جیمین : خانم گانگ برو داخل سرما میخوری
ات : نبابا استاد پارک من سرما نمیخورم
همین شد که یهو عطسه ای کرد جیمین از جیب اش به دستمالی در آورد و سمته ات گرفت دختره خوشحال دستمال رو از دستش گرفت با لبخند زیبایی و چشم های که برق میزدن به جیمین خیره شد جیمین که باز هم در اقیانوس چشم های دختره غرق شد
اسلاید ۲
ات : استاد پارک سرده بهتره برید .......... با صدای دختره نگاهش را ازش گرفت سری تکون داد و لب زد جیمین : شب بخیر
ات : شب شما هم بخیر خوب بخوابید استاد پارک خوابایی خوبی ببینید
جیمین سوار ماشین شد شیشه ها رو پایین کرد اول نگاهی به دختره کرد که هنوز هم ایستاده بود بدون هیچ حرفی ماشین را روشن کرد و حرکت کرد دختره وقتی از رفتن جیمین مطمئن شد سریع وارده خونه اش شد
........................... سئول/ صبح / ساعت / ۸ : ۰۰
ات : مادر بزرگ من رفتم
م/ات : اما تو که چیزی نخوردی
ات : نه نمیشه نمیخوام بعد از سه روز دیر کنم
بند های کفش اسپرت اش را بست و از رویه زمین بلند شد وقتی از خونه میرفت بیرون مادر بزرگش همراهیش کرد همینکه از خونه رفتن بیرون یهو یاده دختره چیزی افتاد سمته مادر بزرگش چرخید و با چهره متعجب پرسید
ات : مادر بزرگ این قبض برق نیومده
مادر بزرگ که میدونست قبض برق اومده حرف را پیچوند و سریع گفت
م/ات : نه نه نیومده
ات : باشه هر وقت اومد بهم بگو
نزدیک مادر بزرگش شد بوسه ای را روین گونه ای گذاشت و سوا دوچرخه اش شد با زدن پدال حرکت کرد مادر بزرگ پیر که تماشاگر رفتن نوه اش بود زمزمه کنان گفت
م/ات : آخه چطور بهت بگم که قبض اومده این دفعه میخواهی پولا رو از کجا بیاری آه نوه بیچاره من ....
- ۲۰.۹k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط