مترو گرفت...

مترو گرفت...
قشنگ یادمه توی سالهای شصت در اینجور مواقع یه چیزایی بود شبیه توپ وقتایی که ما پسرا بعد از آتیش سوزوندن و پاره شدن سرزانومون مادرا میدوختن سرزانوها که پارگیا رو بگیره😅 اما الان موندم یا از اون سرزانو توپیا پیدا نمیشه یا مادرا دیگه چشمشون سو نداره و نمیتونن بدوزن یا اینکه تعریف زیبایی عوض شده و هرچی پاره‌تر زیباتر🤔
اما خداییش هرچی فکر میکنم هیچ زیبایی نمیبینم 🤔
شاید هم من چشمم ایراد داره😂
دیدگاه ها (۱۲)

منامروز روی تخت بیمارستان پیرزنی را دیدمپیرفرسودهبدون طراوتب...

تو را دوست داشتمچنان که گویی توآخرین عزیزان منبر روی زمینیو ...

ای که بی تو خودمو تک و تنها می‌بینمهر جا که پا میذارم تو رو ...

اگر بدانی وقتی نیستیچقدر بیهوده امتلخم، خرابم و هیچ اگر بدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط