دوش می‌آمد و رخساره... نگویم بهتر!

دوش می‌آمد و رخساره... نگویم بهتر!
[غزلی در سوگ بانوی آب و آیینه از کاظم بهمنی

درد ِ سر، بین ِ گذر، چند نفر، یک مادر...
شده هر قافیه‌ام یک غزلِ  درد‌آور

ای که از کوچة  شهر پدرت می‌گذری
امنیت نیست، از این کوچه به سرعت بگذر

دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد:
دوش می‌آمد و رخساره … نگویم بهتر!

من به هر کوچة خاکی که قدم بگذارم
نا خود آگاه به یاد تو می‌افتم مادر

چه شده؟! قافیه‌ها باز به جوش آمده‌اند:
دم در، فضه خبر! مادر و دَر، محسن پَر...
دیدگاه ها (۲)

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادرشده هر قافیه ام یک غزل در...

درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر...شده هر قافیه ام یک غزل د...

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادرشده هر قافیه ام یک غزل در...

درد سر , بین گذر , چند نفر , یک مادر شده هر قافیه ام یک غزل ...

درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر شده هر قافیه‌ام یک غزل درد...

#روزه_یازدهم

#مادر

⭕شعر آیینیسید حمید رضا برقعی… ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد ...

افتادی و دنیای من پاشید از هم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط