نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم

نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم

آستانت را ببوسم، آستینت را بگیرم

در همه ملکی بزرگم من که در دستت زبونم

در همه شهری عزیزم من که در چشمت حقیرم
آه
من اگر می‌دانستم
دنیا اینقدر شلوغ است
نمی‌آمدم!
صبر می‌کردم بعدها..
آخر اینهمه راه آمدم
دلم می‌خواست
تنها تـو را ببینم
دلم می‌خواست
تـو را "تنها" ببینم..!
دیدگاه ها (۱۰)

باشد سکوت کن به کسی بر نمیخورد این ریشه ضربه از تو که دیگر ...

هم امیدم را از احساسات خود برداشتمهم بریدم از همان چیزی که ب...

نگاهی غرق‌ شبنم‌ دارم امشب"نه دلسوز و نه همدم دارم امشب"به ک...

نازنینم دستهایت گرمی دستان کیست؟نوش داروی لبانت مرهم و درمان...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط