خدایـــ❤ـا...

خدایـــ❤ـا...
تو را می خوانیم،

وقتی قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود

وقتی نمیتوانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ میشکند

وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد
وقتی طاقتمان‌ تمام‌ میشود
و تحملمان‌ هیچ …


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی …


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم
تو را گریه‌ میکنیم
و تو را نفس‌ میکشیم

*تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم*

#خدا
دیدگاه ها (۷)

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

صدای شلیک

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت ششمآن شب، کوک چند بار کاغذ را ا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط