#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟎

جونگکوک که داشت کم کم نفس کم میاورد چند بار زد به شونه ی ته که تهیونگ ازش جدا شد.

فاصله شون هنوزم کم بود و چشم تو چشم بودن.
جونگکوک اروم اب دهنشو قورت داد.
تهیونگ هنوزم نگاهش رو او ن دو یاقوت بود.

تهیونگ دیگه طاقت نیاورد و چند بو.سه ی سطحیه دیگه هم روشون گذاشت.

تهیونگ:از حق نگذریم ل.بات خوش مزست.

جونگکوک خجالت زده بود ولی سعی کرد مثل همیشه پررو باشه. پس کم نیاورد و دستاشو دور گردنش حلقه کرد.

جونگکوک:خدا ببخشه به صاحبش( خنده ی خرگوشی)
تهیونگ:نترس نترس میبخشه( نیشخند)
تهیونگ:تو خرگوشی میخندی.
جونگکوک:هوم
تهیونگ:خنده ت قشنگه.
جونگکوک:میدونم.

تهیونگ خواست دوباره ل.باش رو بزاره رو اون دو یاقوت که انگشت اشاره ی کوک رو لباش قرار گرفت.

جونگکوک:قرار ما فقط یک بو.سه بود( خنده)
تهیونگ:نمیشه اینبارم بزاری.
جونگکوک:نچ نمیشه.

جونگکوک اروم با انگشت شصتش ل.ب مرد رو نوازش کرد. از اخر هم یک یک بو.سه ی کوچولو روش گذاشت و تهیونگ رو با تمام قدرت هل داد به سمت کاناپه و دوید به سمت اتاقش، وقتی وارد شد درو پشت سرش بست و قفل کرد.

تهیونگ مات بود ولی تند از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق کوک، سعی کرد درو باز کنه ولی نمیشد چون در قفل بود.

تهیونگ:کوک درو باز کن.(داد)
جونگکوک:نمیکنم(خنده)
تهیونگ:که درو باز نمیکنی(نیشخند)

تهیونگ زود رفت اتاق خودش و وارد تراس شد و از تراس به اتاق جونگکوک رفت‌.

جونگکوک:وای اینو یادم رفت، بیچاره ای کوک(ل.بشو گزید)
تهیونگ:تو الان چیکار کردی.
جونگکوک:چیکار کردم.

تهیونگ هعی به کوک نزدیک میشد و کوک هعی میرفت عقب که به تخت خورد و افتاد روش، تهیونگ روش خم شد و خ.مار ل.ب زد.

تهیونگ:تو منو بو.سیدی.
جونگکوک:نه کی گفته(خنده خرگوشی)
تهیونگ:داری انکار میکنی.
جونگکوک:نچ.
تهیونگ:دروغ نگو.
جونگکوک:نمیگم(خنده خرگوشی)

تهیونگ همین که خنده ی جونگکوک رو دید بو.سه ای رو دندوناش گذاشت.
جونگکوک مات نگاهش میکرد.

جونگکوک:ت.تو الان دندونم رو بوسیدی(تعجب)
تهیونگ:اره.
جونگکوک:بابا باریکلاحح خیلی خفن بود.(خنده)
تهیونگ:من اینم دیگه(خنده)

تهیونگ تا خواست دوباره ل.باشو بزاره رو ل.بای کوک صدایی اومد.

مری:ما اومدیم(داد)

جونگکوک:اوه مامان و عمو اومدن.
تهیونگ:مزاحما.
جونگکوک:بدو برو اتاقت (خنده خرگوشی)
تهیونگ:ولی_

جونگکوک انگشتشو رو ل.بش گذاشت و مانع حرفش شد.

جونگکوک:فقط یک بو.سه بود، حالاهم برو اتاقت.(لبخند)

تهیونگ سری تکون داد و از روش بلند شد.
همینکه خواست بره جونگکوک هم بلند شد و از دستش گرفت.

جونگکوک:حالا شاید دوبار هم مشگلی نداشته باشه.

با دستاش صورتشو قاب گرفت و یک بو.سه ی عمیق زد و ول کرد.

جونگکوک:حالا میتونی بری .
تهیونگ:و.ولی این حساب نیست.
جونگکوک:اینم از خدات باشه پررو برو .

جونگکوک تهیونگ رو به سمت تراس برد و انداخت اتاقش از پشت به با.سنش یه لگد زد.

رفت تو اتاق خودش و خودشو رو تخت انداخت و از اتفاقایی که امروز افتاد لبخندی رو ل.باش نشست.

مری:جونگکوکککککک تهیونگگگگگ(داد)
جونگکوک:یا خدا چیشده.

جونگکوک و تهیونگ همزمان از اتاق هاشون اومدن بیرون و رفتن پایین.

جونگکوک با قیافه خیلی اعصبانیه مری مواجه شد و عجلشو خوند.

تهیونگ:چیشده.
مری:این چه وضع خونه س هااا(اشاره به کاناپه و میز)
جونگکوک:وای مامان همش کار تهیونگ بود.
تهیونگ:چییی؟!من اون همه خوراکی رو خوردم یا تو.
یونگ هو:اشکال نداره عزیزم بگو خودشون جمع کنند.
تهیونگ:ولی بابا منکه نخوردم همش رو جونگکوک خورد.
مری:مهم نیست کی خورده کی نخورده، من به اجوما گفتم که دست به اینا نزنه و خودتون باید همش رو جمع و تمیز کنید.
جونگکوک:مامان باز تنبیه.
مری:اره عزیزکم باید قبلش بهش فکر میکردی‌.
تهیونگ:قبوله ولی من دست تنها نه کوک هم باید جمع کنه.
مری:خب ما میریم اتاقمون شما هم اینا رو جمع کنید برین بخوابین.
جونگکوک:چشمم.

مری و یونگ هو رفتن حالا کوک و ته مونده بودن.

جونگکوک:همش رو جمع کن باشه.
تهیونگ:کجا در میری، با وجودی که اینارو تو خوردی منم دارم میسوزم، باهم جمع میکنیم.
جونگکوک:پررو تو گفتی بیا فیلم ببینیم.
تهیونگ:ولی کی اینارو خورد.
جونگکوک:من.
تهیونگ:پس زر نزن بیا جمع کنیم.

هردوشون شروع کردن به جمع کردن اون خوراکی هایی که ریخته بودن.

جونگکوک:تهیونگی جونمم لطفا تو بقیش رو جمع کن.
تهیونگ:نمیتونی منو خر کنی بدو تمیز کن.
جونگکوک:ایشش مرتیکه چلغوز بعدم خر بودی نمیدونستی.
تهیونگ:بچه بهت چیزی نمیگم پررو شدی هاا.
جونگکوک:نمیتونی هم چیزی بگی.

ادامه دارد........
دیدگاه ها (۵)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏سه روز از اون ماجرا می گذشت و تو این س...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏جونگکوک:یااا تهیونگ این دیگه چیه دادی،...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗تهیونگ اروم چرخید به طرف کوک و یک دستش...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗تهیونگ:هعی پسر چیشده چرا گریه میکنی. ج...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

#زیر_نور_ماه پارت12وقتی رسیدن هردوشون روی تخت ولو شدن ...از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط